جایی میان همیشه و گاه
گشتی در فرهنگ و هنر
|
|
بازگشت به خویشتن نامه ای به تاریخ 26/12/86
بازگشت به خویشتن
این غیبت طولانی را چگونه می توانیم توجیه کنیم ؟ به حساب تنبلی و بی قیدی و بی تعهدی و ... هم می شود گذاشت ، خیلی راحت! نیاز به تحلیل و موشکافی و تلاش برای قضاوت درست هم نیست. اما . . . شاید من بتوانم بگویم که حسش نبوده و ننوشتم اما تو بهتر از هر کسی می دانی که من بدون نوشتن امکان ندارم! پس نوشته ام ، زیاد هم نوشته ام ، اما نه آنگونه وبلاگی و مورد پسند دیگران...! به یاد داری که چقدر در مورد این«دیگران» حرف زدیم؟ اینها که اسمشان مخاطب است و برای آنهاست که می نویسیم و گر نه دفتر یادداشتهای شخصی برای ما کافی بود. اینطور نیست؟ حالا چه شده که ما یا لااقل من (از طرف خودم حرف زده باشم صحیح تر است) نتوانسته ام در این دوران غیبت چیزی به درد بخور برای مخاطبان وبلاگمان بنویسم؟ می خواهی بگویی سخت گیری از خودمان است؟ می خواهی بگویی هر چه دوست داریم باید بنویسیم نه هر چی که دیگران دوست دارند؟ پس با این تضاد چه کار کنیم ؟ بالاخره ما مهمیم یا مخاطبان؟ نمی خواهم به کور تر شدن این گره دامن بزنم. می خواهم بگویم که تضاد بزرگی است و لازم نیست ما حلش کنیم. بزرگتر از ما هم نتوانسته اند. این تضادی است که وجود دارد و ما فقط تلاش می کنیم که هم برای خود بنویسیم (یعنی آن چیزی را بنویسیم که حرف خودمان است) و هم یادمان باشد که داریم برای مخاطبی می نویسیم که دوست داریم نوشته ما را بخواند. اگر یادت باشد از اول هم عهد کردیم که سنگ بزرگی نشانه نگیریم که نتوانیم بزنیم. گفتیم که دغدغه تغییر دنیا را نداشته باشیم. گفتیم که می خواهیم سهم کوچک خودمان را داشته باشیم. من هم بعید می دانم که تو( با شناختی که از تو دارم) در تمام فیلمهایی که در این مدت دیده ای چیزی برای گفتن و نوشتن نیافته باشی. اما چرا در گوشی؟ چرا بقیه نشنوند و نخوانند؟ این را دارم به خودم هم می گویم. یعنی من در حجم اتفاقات فرهنگی دور و برم و این همه کتابها و مجلات که تورق می کنم چیزی حتی برای معرفی نیافته ام؟ آن تحلیلهای فرهنگی و نقد کتاب و فیلم و . . . که بیشتر از نصف مکالمات ما را تشکیل می دهد کجا می رود؟ واقعا به این فکر کردی سیاوش؟ دوست من اینها فقط یک درد دل است با تو مثل همه درد دلهای ما ! که فقط این بار دوستانمان هم می خوانند. می خواهم بگویم: سیاوش! ما که دیگر نباید اسیر عقاید پوسیده روشنفکران برج عاج نشین شویم! ما که نباید در این روند تنها شدن و دور شدن آدمها کاتالیزور باشیم! ما که نباید یادمان برود که می خواستیم و می خواهیم که خودمان باشیم.(معتقدم که هر کس اگر در این دنیا خودش باشد آنطور که می خواهد و اعتقاد دارد دنیا خیلی بهتر از این بود که هست) بیا خودمان باشیم. حرف خودمان را بزنیم. با دوستانمان.با آنهایی که می خواهند حرفهای دور از ریا و دروغ بشنوند. آنهایی که برای سنگهای کوچک اما اصیل بیشتر ارزش قائلند تا کوههایی که سنگهایی از جای دیگر شسته شده و در آنها رسوب کرده. |
|