تبليغاتX
جایی میان همیشه و گاه

گشتی در فرهنگ و هنر


یک تراژدی کمیک 

"یک تراژدی کمیک"

 

 

این ماجرا و اشخاص نام برده شده در آن کاملا واقعی هستند و هرگونه شباهت آنها با اشخاص حقیقی و حقوقی ( متاسفانه) تایید میشود:

 

1-    یک گروه موسیقی خارجی تصمیم به اجرای برنامه در ایران میگیرد.

2-     یک موسسه داخلی، از مقامات مسئول مجوز این برنامه را میگیرد.

3-     برای کنسرت، تبلیغ و بلیط فروشی انجام میشود.

4-     مقام مسئول در وزارت ارشاد کنسرت را چند ساعت قبل از اجرا، لغو میکند.

 

خب، تا اینجا که هیچ اتفاق خاصی نیافتاده و همه چیز طبق روال کنسرت های دیگر پیش رفته است.

 

5-    مقام مسئولِ مقام مسئول ( بخوانید وزیر ارشاد) کار مقام مسئول اول را تایید میکند.

6-     مقام مشاورتِ مقام مسئولِ مقام مسئولِ مقام مسئول اول ( بخوانید مشاور رییس جمهور) از لغو کنسرت انتقاد میکند.

7-  مقام مسئولِ مقام مسئولِ مقام مسئول اول ( بخوانید رییس جمهور) شخصا در فرودگاه حاضر شده و با جملاتی در باب این که اسلام دین رحمت و شفقت و دوستی و مهربانی است، از گروه مزبور دلجویی کرده و با اهدای هدیه، آنها را بدرقه میکند.

 

نتیجه گیری: یعنی واقعا نتیجه گیری لازم است!!؟؟؟

 

 

نویسنده سیاوش پاکدامن | جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 | + | موضوع: فرهنگ |

ویژه 

"ما چند نفر بودیم"

 

برای بهترین دوستم

                                     محمد خیرآبادی**

 

 

 

 

ما چند نفر بودیم، نشسته بر لب بام، من بودم و ابی و باشو و ریاضی و تذرو و آقا محتشم و الگرز و ممد و چند تای دیگر، داشتیم حالمان را میکردیم و تخمه میشکستیم و فیلم میدیدیم؛ آن پولها هم که پیش پایمان است، پیکهایی است که جمع کرده بودیم تا برویم خامه و پتی بور بخریم و کاپوچینو و بیسکویت بسازیم و بزنیم.

گرم نگاه به افقهای دور دست بودیم که یکدفعه یکی از ما پرید، ممد را میگویم. کافی بود سرمان را بچرخانیم و بالای سرمان را نگاه کنیم تا ببینیم که محمد آقا !!! آینده اش را پیدا کرده و راهی آسمان بیکران شده است ( لازم است بگویم که آنکه پهلویش است، کیست؟!) تا آشیانه شان را بسازند. ما چکار کردیم، خوب ما یک کف مرتب برایشان زدیم و یک صابون هم به شکم خودمان.

ما هنوز روی پشت بام نشسته ایم و فیلم میبینیم و تخمه میشکنیم تا دوباره یکی از ما آینده اش را در افقهای دور دست پیدا کند و پر بکشد.

موفق باشی(ید).

 

** مردی که اگر هزار سال پیش به دنیا می‌آمد،امروز آثار محمد کوه کن را در کوهستانهای سردشت می‌دیدیم. چه بسا من هم می‌شدم نظامی ساروی.

 

 

نویسنده سیاوش پاکدامن | پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 | + | موضوع: گاه نوشته |

نگاهی به فیلم بازیهای مسخره  

"فیلم خوبی که نباید دید!

نگاهی به فیلم بازیهای مسخره ساخته میشایل هانکه

 

                         

                         

بعد از "پنهان"، این بار" میشایل هانکه"، فیلمی از خودش را دوباره سازی کرد." بازیهای مسخره". "پنهان" از معدود فیلمهایی بود که بسیار طرفدار داشت و من نه تنها دوستش نداشتم، بلکه از آن به کلی متنفر بودم. اما این بار با اینکه نتیجه نهایی یکسان است قضیه متفاوت است. من از "بازیهای مسخره" هم متنفرم در حالی که فیلمی خوب و گیرا و تکان دهنده است. لحظاتی در این فیلم وجود دارد که به شدت تاثیر گذار است. پلان سکانسهای طولانی بدون هیچ حرکتی که خون را در رگ منجمد میکند. و سکوت و خاموشی مرگباری که قرار است آرامش بخش باشد. فیلم با کمترین حاشیه صوتی، شاید اصیل ترین نوع قرار گرفتن در مخمصه را نشان میدهد.

خب، این فیلم با تمام این محاسن، چه دارد که باید از آن حذر کرد؟! مار زیبا و خوش خط و خالی را تجسم کنید که میدانید تماس با او یعنی مرگ، یا گل خوش بو و زیبایی که شیره سمی دارد، یا نوشیدنی گوارایی که میدانید مسموم است. بازیهای مسخره، همین است. این فیلم شبیه هیچ فیلم ترسناک یا اسلشر یا جنایی دیگری نیست. گرچه مسیر داستان کلیشه ایست، خانواده ای که در خانه ییلاقی مورد هجوم دو بیگانه قرار میگیرند. فیلم از جایی زهر خود را ترشح میکند که بیننده، من و شما را وارد بازی میکند. کسی میمیرد، چون ما فیلم را تماشا میکنیم. قسمت دردناک ماجرا اینجاست، ما از طرفی قربانی هستیم، چون همراه با "جرج" و" آن" به دنبال راه فراری میگردیم( همان پلان سکانسهای طولانی و سکون دوربین، به شدت در همراهی با آنها موثر است گویی با آنها در یک اتاقیم) هم، به نوعی قاتل هستیم، نشسته ایم و نظاره گر مرگی هستیم که مسببش ماییم.

نکته مهمی که در دیدار با فیلم خود را نشان میدهد، این است که برای تاثیر گذاری نیاز به حرکات محیر العقول دوربین یا اتفاقات عجیب و غریب و موسیقی آنچنانی نیست، کار گردانی که این کاره باشد، با یک دوربین ثابت، تاثیر چند برابر بر بیننده میگذارد.

احتمالا هانکه را هیچ وقت نخواهم بخشید، به خاطر" پنهان" که جزو ده فیلم لیست بدترین فیلمهای عمرم قرار دارد ( در آن هم سکانس خودکشی وجود دارد که از فرط واقعی بودن، تنفر بر انگیز و خفه کننده است) و "بازیهای مسخره" اش که تماشاگر را استثمار میکند. میکشد.

نویسنده سیاوش پاکدامن | سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 | + | موضوع: سینما |

همان بالا و پایین های همیشگی 

"همان بالا و پایین های همیشگی"

 

 

                                          

 

 

حسین رضازاده از حضور در المپیک پکن انصراف داد. اعلام چنین خبری در هر کشوری، شوک بزرگی برای علاقه مندان به ورزشکار و ورزش است اما اتفاقی است که دیر یا زود باید بیافتد و همه میدانند که دنیا به آخر نرسیده است و یک قهرمان تا آخر عمر قهرمان نیست. حال در کشوری مثل ایران که عادت دارد هر پدیده را در دو حد بینهایت مثبت و منفی نگاه کند، این پدیده تبدیل به یک بحران در همه سطوح میشود. وقتی آثار بیماری و کم شدن توان قهرمان مشاهده میشود، همه به دست و پا می افتند، از پزشک تیم تا رییس سازمان ورزش و چه بسا سطوح بالاتر کشور، که چگونه از شکستن بت قهرمان جلوگیری کنیم. چه کنیم که سایه ای که به واسطه قهرمانی های این ورزشکار بر سر ما افتاده است و ما را تا مدتها بیمه کرده است از افتاب تیز انتقادات، از بین نرود. و این گونه میشود که تا دو هفته مانده به بازیهای المپیک، این اعلام به تاخیر می افتد. آن هم با هزاران مقدمه و موخره در باب حفظ جان قهرمان و استفاده از او در جایی دیگر که آینده نشان خواهد داد که این حرف چقدر گزاف است-.

حسین رضا زاده پدیده ای بی نظیر در ایران و کم نظیر در دنیا است. به جرات میتوان ایرانی پیدا کرد که او را نشناسد و به او افتخار نکند. اما کار از جایی میلنگد که متاسفانه و یا بهتر بگویم بدبختانه، یک قهرمان ورزشی در چشم مسئولان، همان پهلوان است. آنهم چه پهلوانی، کسی که در گفتار و کردار قدمی به چپ و راست نمیگذارد و پهلو به پهلوی معصومان ایستاده است. خب کسی که چنین تعریفی از او در ذهن مردم شکل داده ایم، نه میتواند شکست بخورد که در هر ورزشی وجود دارد- نه میتواند در یک آگهی تلویزونی شرکت کند تا نیازهای مادی اش را بر طرف کند، نه میتواند حرفی بزند، چون مردم از او نتظار دارند!! در هر جمله اش، ده حدیث و هزاران سخن نغز بیرون بریزد در حالی که او این توانایی را ندارد که این در ذات خود اصلا عیب نیست- و نه حقوقی در شان افتخاراتش به او میدهیم که نیازی نباشد شانش را بشکند و تن به هر کاری بدهد. میبینید، به همین سادگی، هم خدا را میخواهیم و هم خرما را. هم از یک انسان با توانایی های ورزشی بالا انتظار داریم جامع الاطراف باشد و هیچ اشتباهی نکند در حالی که ابزارش نه از نظر مادی و نه از نظر معنوی موجود نیست.

حسین رضا زاده مرد بزرگی است. مقاومت در برابر وسوسه بزرگ میلیون دلاری کشورهای دیگر، کار هر کسی نیست. اما ما از او انسانی دست نیافتنی و پهلوانی بی مانند در آسمانها میسازیم، از احساسات پاک دینی او سوء استفاده میکنیم -تا جایی که فریاد یا ابالفضل او که از سر اخلاص و علاقه قلبی است تبدیل به فریادهای گوشخراش و نوشتن روی پیراهن و حرکاتی شعاری از این دست میشود- ، از او نردبانی میسازیم که ما را چند پله در رده های مدیریتی بالا ببرد سیل هدایایی که پس از هر قهرمانی اعلام میشود و نصف آنها البته اهدا نخواهد شد، را که یادتان هست و پارچه ای که روی کمبودها و کاستی ها و ضعف هایمان بکشیم.

حسین رضازاده و کاری که با او شد، معامله ایست که با همه قهرمانانمان انجام میدهیم، حال یکی مانند او خواسته یا ناخواسته تن به این بازی کثیف میدهد و یکی مثل حاجی زاده -کشتی گیر جویباری سرکشی میکند و از صفحه ورزش و قهرمانی پاک میشود.

نویسنده سیاوش پاکدامن | شنبه پنجم مرداد 1387 | + | موضوع: فرهنگ |