جایی میان همیشه و گاه
گشتی در فرهنگ و هنر
|
|
دور باطل و کار اصلی یک نویسنده موفق "دور باطل و کار اصلی یک نویسنده موفق"
امروزه دادن حکم کلی سیاه و سفید در جهان خاکستری، پذیرفته نیست. به همین خاطر نمیگویم که جهان مجازی تاثیر "کاملا" منفی بر جریان ادبی ایران دارد. به خاطر اینکه محکوم نشوم، از خدمات جهان مجازی میگویم که چقدر انتشار داستان ها راحت شده است، ارتباط خالقان و دوستداران آثار راحت تر شده است و مکان های مناسبی برای گفت و گو و نقد آثار ادبی ایجاد شده است.اما کیست که نداند که این همان نقطه ضعف بزرگ این فضا است؟! بهتر از قبل از هر کاری کافی است نگاهی به سایتها و وبلاگهای ادبی بیندازید، اگر مزاحم یکی از نویسندگان و شاعران مطرح (نه لزوما خوب) بشوید که دیگر بهتر. سرکی هم به کامنهتا و پاسخ به آنها بزنید. خب، چند درصد از مطالبی که دیدید به تعریف و تمجید و حرکات خاضعانه طرف مقابل اختصاص دارد؟ مخالفت و تخطئه و سم پاشی چه سهمی از مطالب دارند؟ و چه مقداری صرف آنچه جدیدا مد شده است، نویسنده/ شاعر گرامی با توهم "من بهترینم" این تعریفها را حق خود دانسته و دو تا هم رویشان گذاشته و مخالفانش را گوسفندانی بیش ندانسته اند؟ افشاگری مدل "کیهان" ی که فلانی چون با فلانی رابطه داشته پس بیسار است و با من مخالف است. آن یکی چون محل سگ به او نگذاشته ام اینطور گفته است و الی آخر کجای لیست است؟ نقد منصفانه و پاسخ دوستانه؟!!! شوخی میکنید؟ تنها مطاعی که میتوان با تقریب بالایی احتمالش را صفر در نظر گرفت همین است. فضای مجازی مهربان است. هر کسی که 200 تومان پول داشته باشد، در اولین کافی نت به آن دسترسی دارد، هیچ گونه آزمون و تعیین صلاحیتی وجود ندارد. اینجاست که هر کسی در هر سنی میشود مخاطب هر فضای مجازی. جوان شانزده ساله و پیر شصت ساله ( البته اگر کار با رایانه را بداند) یک جا مینشینند. در نگاه اول باید خوشحال شد. دیگر از آن محافل کوچک و خاص که عده ای هم فکر مینشستند و همدیگر را تایید میکردند و از دنیا و مافیها بی خبر بودند خبری نیست. اما کمی تامل باعث میشود که دوست داشته باشیم که به همان جا برگردیم. جایی که اگر بسته بود و شاید ایراد یک نویسنده و شاعر تا سالها زیر مدح و ثناها مخفی میشد ولی حداقل نود درصد توان او صرف کل کل و هتاکی و پاسخ به خزعبلات نمیشد. حالا هر کسی به خودش اجازه میدهد درباره هر چیزی بنویسد. این بد نیست که کسی نظر و دریافتش را درباره اثری هنری بیان کند ولی وقتی به جای درک و دریافت از اثر کار یا به تخطئه یا تعریف و تمجید صرف اثر بدون حتی ذره ای نگاه منتقدانه به آن میرسد و یا به زیرآب زنی و رو آب زنی و افشاگری های شرم آور و یا بالعکس تعریف و تمجیدهای آنچنانی و خدا گون کردن خالق اثر، میتوان آرزو کرد که کاش فقط همان پستوها و محافل وجود داشت. میدانید از کجا کار به فاجعه می انجامد؟! وقتی نویسنده نیز در دام این تعاریف و تکاذیب!! می افتد و شروع به بحث و جدل با کسانی میکند و با آنها "هم زبان" میشود. جایی که نویسنده در پاسخ دوستی که از او میخواهد به جای جدلهای بی نتیجه به کار اصلی اش( نوشتن رمان) بپردازد میگوید: اما از کجا معلوم که همینا «کار اصلی» نباشه!!!. جایی که شاعر/نویسنده وارد ادبیات کثیف میشود (که باید مبسوط به آن پرداخت). آنگاه است که تاسف بخوری از جامعه ادبی ای که نمایندگان و دوستدارانش این چنین انسانهای دور از ادب و لمپنی هستند. یک نمونه دم دست از این شرایط را دور و بر رمان "کافه پیانو" پیدا میکنید. کافی است سری به سایت نویسنده اش (فرهاد جعفری) بزنید تا مجموعه کاملی از این جر و بحث های بی فایده و سطح پایین را مشاهده کنید. تازه این جا یکی از تمیزترین و مودب ترین فضاهای نخطئه و تخریب است. و زیاد از لغات و اصطلاحات سه نقطه ای (...) خبری نیست. و یافتن آنها ، بدبختانه اصلا کار سختی نیست. |
|