تبليغاتX
جایی میان همیشه و گاه

گشتی در فرهنگ و هنر


بی مو ، عینکی و سیگاری شدن 

 

هیچ وقت به دکترهای بی مو ، عینکی و سیگاری نخند!!

زندگي جاريست
حتي من اگر
حتي تو اگر
حتي ما اگر
نباشم
نباشي
نباشيم
پس نگو که با رفتنم زندگي پايان مي يابد
از من نخواه که بي تو نباشم
بيا از امروز به اين حقيقت ناگفته اذعان کنيم
که زندگي بي ما نيز در جريان است
هر چند که تو معناي زندگي مني
و زندگي بي تو مرگ است
چقدر شبيه دکترهاي بي مو , عينکي و سيگاري شده ام
اينطور نيست؟

نویسنده محمد خیرآبادی | یکشنبه بیست و نهم دی 1387 | + | موضوع: |

اسکروچ بودن 

 

اسکروچ بودن

 

 شما را که می بینم یاد روزهایی می افتم که زیر بغلم جا خوش می کردید

دایه مهربان تر از مادر شده بودم برایتان

کاری نداشتم به قیافه زشت و کریه تان ، کهنه و پاره پاره بودید

عکسهایتان را نمی دیدم و خواندتان را بلد نبودم

دوست داشتم همین طوری جمعتان کنم

هرچه تعدادتان بیشتر بود خوشحالی ام هم افزون تر می شد

درست مثل اسکروچ ، از روی هم چیدنتان لذت می بردم

نمی دانم آیا روزی اسکروچ هم جمع کردنتان را دوست داشته یا نه

اما من که به شدت به کلکسیون او علاقه مند شده ام!

 

نویسنده محمد خیرآبادی | دوشنبه بیست و سوم دی 1387 | + | موضوع: |

ارابه بی رحم زمان 

پیر می شویم

 پیرمرد قد خمیده از کنارم گذشت. یاد خواهرزاده کوچکم افتادم. وقتی پرید وسط بحث داغ جمع و زد زیر بشقاب و سیبی به زمین افتاد. نگاه جمع یکدفعه به سویش چرخید و همه با اخم و عصبانیت نگاهش کردند.قهقهه کودکانه ای زد. انگار احساس رضایت می کرد ، به آرزویش رسیده بود و برای بودنش دلیلی پیدا کرده بود.برای چندمین بار از پیری ترسیدم . از روزی که باز کودک شوم و برای بودنم دنبال دلیل بگردم. روزی که مجبور باشم فرق بودن و نبودنم را یک جوری اثبات کنم اما قدرت کاری جز مرگ نداشته باشم.

«تولدمان را انتخاب نکرده ایم اما مرگمان را می توانیم». روزی که ارابه بی رحم زمان بدون توجه به ما از رویمان رد می شود برای اندیشیدن به این جملات خیلی دیر است.

 

نویسنده محمد خیرآبادی | دوشنبه شانزدهم دی 1387 | + | موضوع: |

جهان بینی مرگ اندیش 

 

در آغوش مرگ

« مرگ اندیشی طوقی است که از روز تولد انسان به گردن او آویزان می شود و تا دم مرگ رهایش نمی کند. حکم لازم الاجرای مرگ راه گریز از مرگ اندیشی را سد کرده است.از این رو می توان گفت به یک اعتبارهمه جهان بینی ها از آن جا که با سرنوشت محتوم مرگ روبرویند ناچارند "مرگ اندیش" باشند و اگر جز این باشد تنها صورت مسئله را پاک کرده اند. اما اینکه جهان بینی برخی متفکران (همچون خیام ، هدایت  ، کامو و ... ) به نحو خاصی مرگ اندیش است باعث شده بتوان تفکیکی از حیث نگاه به مرگ میان محصول تفکر متفکران و جهان بینی آنها قائل شد.  برخی متفکران همچون خیام ، هدایت ، کامو و ... موضوع مرگ را فرع جهان بینی خود قرار نداده اند. برای آنها مرگ یک مسئله در کنار بیشمار مسئله دیگر نیست که باید به آن فکر کنند. اندیشیدن به مرگ در تاقچه ذهنشان خاک نمی خورد که هر وقت فرصتی دست داد به آن بیندیشند. آنها با اندیشه مرگ زندگی کردند. چنان در اهمیت و عمق موضوع فرو رفته اند که گویی مرگ پارامتر ثابت هر معادله فکری و پاسخ به هر سئوالی منوط به موضع گیری در قبال مرگ است. دم غنیمتی خیام ، پوچی هدایت و عصیانگری کامو ناشی از همین نگرش زیربنایی به مرگ است»

پاراگراف بالا بخشی از پروژه جدیدم« جهان بینی مرگ اندیش» بود.

شباهت هدایت و کامو و خیام مدتهاست توجه  من  را جلب کرده و توی آثار شان دنبال این شباهتها میگردم.شاید توی بهاریه امسال وبلاگ هم نمود پیدا کرد. به شدت علاقه مند شده ام که از راه نزدیکی با آثارشان به لایه های گوناگون تفکر آنها دست پیدا کنم. البته در این کنجکاوی چندان پیگیر زندگی شخصی و حتی سیاسی آنها نیستم. حتی قصد تایید یا تکذیب و یا همراهی با آنها ندارم .بیشتر می خواهم یک تجربه تحقیقی در خصوص مرگ داشته باشم و این بار به نتیجه برسانم و پایانی باشد بر پروژه های ناتمام زندگیم. (البته باب هیچکدومشونو نبستم و اگه اجل مهلتی بده تمومشون میکنم. قابل توجه بعضی ها!!) مجموعه آثار چاپ نشده هدایت که جدیدا چاپ شده و همچنین ویژه نامه پارسال خردنامه همشهری در مورد مرگ جرقه این کار بوده و البته زیر و رو کردن آثار کامو در این سالهای اخیر هم بی تاثیر نبوده است.

- بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد       وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور به آنی که نخورده ست تو را                  تعجیل مکن ، هم بخورد ، دیر نشد (رباعیات خیام)

-«من فکر می کنم آزادم اما جلو سرنوشت خودم کمترین ایستادگی نمی توانم بکنم ، افسار من به دست اوست» ( از کتاب زتده به گور نوشته صادق هدایت)

-« امروز مادرم مرد ، شاید هم دیروز ، نمی دانم . تلگرافی به دستم رسید به این مضمون:مادر درگذشت ، تدفین فردا ، تقدیم احترامات. از این تلگراف چیزی نفهمیدم » (شروع رمان بیگانه اثر کامو)

نویسنده محمد خیرآبادی | سه شنبه دهم دی 1387 | + | موضوع: گاه نوشته |