تبليغاتX
جایی میان همیشه و گاه

گشتی در فرهنگ و هنر


آیا دموکراسی خواهی در ایران می میرد؟ 

جوان ناکام دموکراسی

 

از دوم خرداد 76 به سادگی نمی توان گذشت. شاید با شروعی اینچنین آلوده به سیاست خیلی راحت خود را از شر خواندن این یادداشت خلاص کنید اما این روزها که دست روزگار همه ما را آلوده کرده کلماتی مثل انسان، آزادی ، آگاهی ، تعهد و مسئولیت برایمان دوباره معنی دار شده است. به راحتی نمی توانیم از کنار خبرهای تلخ و ضد انسانی بگذریم.

 از 2 خرداد 76 به این سو همه ما قاطی بازی ای شده ایم که تا پیش از آن یا نمی خواستیم یا عقل سنی امان قد نمی داد که واردش شویم. خرداد 76 از این لحاظ نقطه عطف زندگی شهروندی همه ایرانیان محسوب می شود. جایی که از آن پس تمرین جدی برای دستیابی به بهترین شیوه زندگی بشری یعنی دموکراسی آغاز شد. ارزشهای انسانی و کرامت انسان به گونه ای دیگر مورد توجه قرار گرفت ، آزادی ، عدالت ، پیشرفت و دیگر آرمانهای فراموش شده جامعه ما جان تازه ای گرفت و حساسیت ایرانیان نسبت به سرنوشت خود و جامعه اشان پررنگتر شد. مسلما تنها با انتخاب یک رئیس جمهور نه کسی می خواست این همه کار بزرگ را یک شبه انجام دهد و نه آن رئیس جمهور قرار بود چنین توانایی شگرفی داشته باشد. مهم خواسته های ما و نحوه خواستن ما بود. می دانستیم آزادی فکر و بیان و قلم می خواهیم. می دانستیم که باید مطالبه کنیم و ناظر حکومتها باشیم. می دانستیم که باید پایه های اخلاق را خود بسازیم و هیچ دستور و اجباری به رعایت اخلاق نمی انجامد. می دانستیم که قانون باید حرف آخر را بزند و رعایت قانون از واجبترین واجبات است و . . .

بحث بر سرعقیم ماندن یا موثر بودن این حرکت نیست. بحث بر سر شکل و شمایل آرمانهای ماست. همان اهدافی که هنوزهم دنبالشان هستیم. هنوز رنج تفکر استبدادی را می کشیم و رهایی انسانها از بندگی غیر خدا را می خواهیم. هنوز در پی کسب آگاهی و طالب آزادیهای به حق انسانی امان هستیم. هنوز دوست داریم پیشرفت کشورمان را ببینیم. هنوز دینداریم.

اما روزی جدال سیاسی و بحث های جناحی به دعوای طلبگی و مشاجره اعضای یک خانواده تعبیر می شد و امروز دامنه همان بحثها به اتهام و دروغ ، قربانی کردن شرافت انسانها و ضایع کردن حقوق اولیه آنها کشیده شده و خانواده ها را از هم جدا می کند.برادر با برادر نمی تواند بحث سیاسی کند چون خیلی زود یکیشان به بی دینی و کفر و دیگری به خشک اندیشی و تقلید کورکورانه متهم می شود و دشواری کار همینجاست که کدام اتهام قابل اثبات است و کدامشان می توانند خود را تبرئه کنند.

 امروز می بینیم که تلاشها و آرمانهای ما را قربانی جهل یا خودخواهی خود می کنند،هر حرکتی را به نام خود مصادره می کنند . ظلم می کنند و بی تفاوتی باز به جامعه ما رسوخ کرده است. فرزندان همین مردم بی تفاوت  کشته می شوند و جرمشان دگراندیشی و دموکراسی خواهی و اعتراض است و همان مردم می گویند اینها اغتشاشگر بودند که کشته شدند. می گویند چرا اعتراض؟ از راه قانونی پیگیری کنند اما در جایی که حقوق اولیه انسانی و قوانین بدیهی زندگی بشر رعایت نمی شود و هنوز هم حق اندیشیدن و ابراز اندیشه به رسمیت شناخته نشده است کدام قانون به داد ما خواهد رسید؟

آنچه امروز بدان گرفتاریم  از پلیدی ذات انسانی ما نیست. این را رعایت اخلاق و حساسیت ما نسبت به سرنوشتمان به خوبی نشان می دهد بلکه شاید از فراموشی ما و بیشتر از آن ، از جوانمرگ شدن دموکراسی در جامعه ماست. و صد افسوس که به نام دین چنین کردند و می کنند.

 

پی نوشت: "جوان ناکام دموکراسی" شعار دستنوشته جوانی سبزپوش در یکی از راهپیمایی های اعتراض آمیز روزهای اخیر در تهران بود.

نویسنده محمد خیرآبادی | جمعه بیست و نهم خرداد 1388 | + | موضوع: گاه نوشته |

نامه به آقای مسئول 

 

"نامه ای به آقای مسئول!"

 

 

سلام آقای مسئول

نمیدانم مرا به جا می آوری یا نه....احتمالش کم است چون من از آنهایی نیستم که وقتی جایی میروی ئنبالت بدوم و برایت هورا بکشم. من گوشه ای نشسته ام و برای خودم زندگی میکنم. سعی میکنم آرام باشم و پی هرج و مرج نگردم. ترجیح میدهم صحبت کنم تا شیشه بشکنم. ترجیح میدهم با عقل خودم رفتارها و گفتارهایت را بسنجم تا احساسم.

 آقای مسئول

 در آن جمع های کوچکی که با دوستان درباره ضرورت حمایت از نظام و اصلاحات مسالمت جویانه صحبت میکردم شما حضور نداشتید. آنجا که بریده ها از انقلاب و یا کسانی که احساس میکردند رایشان بی اهمیت است، را دعوت به حضور میکردم، شما داشتید برای آینده نقشه میکشیدید. وقتی میگفتم کمبودها را به پای نظام و اسلام ننویسید و تلاش کنید تا مسئولان نالایق با انسانهای لایق عوض شوند، شما دنبال راه جدیدی برای فریب مردم بودید. والان که از روی آنها خجل هستم، بازهم نیستید.

آقای مسئول تازه یادم آمد. شاید هم من را بشناسید. همان که موقع رای دادن ولی نعمتتان بود، همو که وظیفه و تکلیف داشت که در انتخابات شرکت کند، همو که بزرگترین و رفیع ترین قلل دنیا جایگاهش بود..... همان که امروز عامل بیگانه است و اغتشاش گر است....همان که چون به حق به گفتار و رفتار شما شک کرده است و اعتراض دارد، پس سالهاست که از آمریکا خط میگیرد و خونش مباح است.... همان خس و خاشاکی که پولهای میلیونی از بیگانه در حساب بانکیش است و دارد پایه های نظام را سست میکند.... من همان پسری هستم که دنبال رایش میگردد.... از آن مهم تر، دنبال شعورش.... دنبال صداقتی که سالهاست از من دریغ کردی. من همان دختری هستم که دوست ندارد مسئولش در روز روشن، به او دروغ بگوید یا از آن بدتر، واقعیت را به گونه ای بیان کند که در نهایت چیزی 180 درجه متفاوت از اصلش در آید. من همان مردی هستم که دوست ندارد مسئولش به جای پاسخگو بودن، منتقدان را یک به یک خفه کند و دم از آزادی بزند. من همان زنی هستم که دوست دارم وقتی به تلویزیون نگاه میکنم واقعیت را ببینم، نه آن چیزی که تو دوست داری.

 آقای مسئول

نگو چرا فریاد من با سمپاشی های قدرتهای بیگانه در یک راستاست؟ من سی سال است که دارم خودم را اثبات میکنم. سی سال است که با هر خوب و بد، پشتت ایستادم. من سی سال است که با هر آمار دروغت ساختم و دم بر نیاوردم. من سی سال است که با هر تهدیدی، در سرما و گرما به خیابان ریختم و فریاد مقاومت سر دادم..... آقای مسئول نگو چرا خواست من و خواست بیگانه یکی شده است، بپرس چه کردی که به اینجا رسیده ایم؟ بپرس چه کردی که اعتماد را از دلهایمان پاک کرده ای.

 آقای مسئول

خیال نکن که خوشحالم وقتی میبینم تمام پایه هایی که بر مبنایش زندگیم را چیده بودم به لرزه در آمده اند. فکر نکن که در خیابان غریو شادی سر میدهم. من سوگوارم...به خاطر اینکه در جهانی ماتریکس گون به هوش آمده ام و میبینم همه چیز به همان زیبایی نیست که تو تصویر میکردی. سوگوارم چون میبینم سالها به اشتباه گلوی خود را پاره میکردم. سوگوارم که میبینم در عصر اطلاعات، دستم را به شیوه قرون وسطی، از رسانه کوتاه میکنند تا مبادا بیش از این دستان آلوده شان را ببینم. آقای مسئول، خیال نکن خوشحالم که بزرگان نظام را به لجن میکشی. من در غیاب اعتماد گذشته میگریم و میبینم در پس این افشاگری ها، نه عزمی برای ریشه کنی، که فقط تلاشی برای جایگزینی است. حرکتی جهت برچیده شدن همیشگی سفره رانت نیست که فقط قرار است سفره در خانه دیگری پهن شود.

 آقای مسئول

اگر فکر میکنی که حسابت پاک پاک است و خطایی نداری، اگر فکر میکنی که 85 درصد مردم پشت سرت هستند، اگر راه پیمایی و تجمع راه می اندازی ( و خدا میداند که چند درصدشان با پا و دل خود به آن آمده اند) و شعار آزادی فراتر از مطلق میدهی.... پس چرا میترسی؟، چرا از صبح انتخابات نباید پیامکی به مقصد برسد؟، چرا سایتها فیلتر میشود؟، چرا قبل از اعلان نتایج و قبل از هر اعتراضی، مخالفانت بازداشت میشوند؟، چرا به معترضان اجازه اعتراض آرام نمیدهی؟، چرا سرعت اینترنت را پایین می آوری و تمام درگاههای اطلاعات را مسدود میکنی؟، چرا اجازه میدهی، به خوابگاههای دانشجویی حمله شود و رعب و وحشت را در کشور حکمفرما میکنی؟؟ چرا خبرگزاری رسمی کشور قبل از پایان رای گیری باید نتیجه انتخابات را پیش بینی کند؟ و چرا روزنامه دولت که با پول بیت المال منتشر میشود باید روی هر دروغگو و کذابی را سفید کند؟

 آقای مسئول، اگر وزیر خارجه فلان قدرت و صدراعظم بیسار کشور از اعتراض من سوء استفاده میکند، دیگر حرجی بر ما نیست. تو خود این مهلکه را ساختی و خودت باید پاسخگو باشی.

نویسنده سیاوش پاکدامن | سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 | + | موضوع: گاه نوشته |

انتخاب 

 

(1)جدال همه چیزهای از پیش تعیین شده!!!

 

به این که این یاداشت در کوران تبلیغات "رای دادن یک تکلیف است " تاثیری در گرم کردن تنور انتخابات ندارد و مثل قطره ای در دریا گم است شک نداشته باشید. این یاداشت شاید کمی و فقط کمی ازحلقه خودم فراتررود و ای کاش از آن هم فراتر نرود.

 یک بار آن هم چهار سال پیش توی دانشگاه صنعتی به ذهنم خطور کرد یقه تک تک دوستان و همکلاسیها و آشنایانم را بگیرم و متقاعدشان کنم که بروند رای بدهند تا شاید از بلایی که پیش بینی می کردم به سرمان خواهد آمد جلوگیری کرده باشم. گلویم را برای خیلی ها پاره کردم و سودی نداشت. خیلی زود تصمیممم عوض شد و خواستم به دموکراسی با تمام وجود احترام بگذارم و نتیجتا دیگر قصد متقاعد کردن هیچ بنی بشری را نداشتم و فقط نظرم را ابراز میکردم خواه شنونده پند گیرد خواه ملال. کمی بعدتر با خود فکر کردم این همه انتخابات اگر یک نمایش باشد و ما بازیچه اش چی؟ پس همین ابراز نظر هم در خود دچار تضاد و درگیری شد. من کسی بودم که روزی میخواستم دنیا را تغییر دهم و اندکی بعد فهمیدم دنیا خیلی بزرگ است و باید به حلقه کوچکتری قناعت کنم و امروز تغییررا به درون خود فرا خوانده ام و از پس این دگرگونی نشستم و پاسخی برای "چه باید کرد؟" در این زمان جستجو کردم.

 در واقع سئوالی که من را به نوشتن درباره دلیل رای دادنم مشتاق کرده است  این است که  چرا مردم این سرزمین که اکثر آنها به شنیدن وعده دروغ عادت کرده اند باز هم در انتخابات شرکت می کنند؟

 دلایل رای ندادن چیزهای عجیب غریب و غیر قابل فهمی نیست.می دانیم که انتخابات در ایران چندان آزادانه برگزار نمیشود. کاندیدا ها از فیلترهایی کاملا عقیده ای و سلیقه ای باید عبور کنند و حقوق شهروندی بسیاری از نخبگان و مردم در این مسیر پایمال می شود. قوای قانونگذاری ، اجرایی و سایر شوراها و نهادهای برگزیده مردم استقلال و تاثیرگذاری لازم را در روند سرنوشت انتخاب کنندگان ندارند و نهادهای انتصابی زیادی در این روند تاثیرگذارترند. تجربه هم ثابت کرده عدم وجود نظارت مردم (جامعه مدنی ، احزاب و رسانه های مستقل) بر همین نهادهای انتخابی آنها را نیز ناکارامد کرده است.پس رای دادن چه دلیل یا دلایلی می تواند داشته باشد؟

 من نظر خودم را می گویم و سه دلیل عمده ای را که برای رای دادن دارم:

 1- از لحاظ تئوری فضای خالی از یک لیوان مثل همه فضایی است که خارج لیوان قرار دارد. پس اندیشیدن به نیمه خالی لیوان در واقع اندیشیدن به "هیچ" است. مسلما  اگر در لیوانی حتی یک قطره آب باشد و بگوییم در لیوان هیچ آبی نیست فقط کار خود را راحت کرده ایم و دیگر لازم نیست دریابیم با آن قطره آب چه می توانیم بکنیم ما اگر به بودن قطره ای آب در لیوان اعتراف کنیم عملا برای یافتن چگونگی بکاربردنش مسئولیم. پس اگر پتانسیلی حتی در حد یک قطره را نادیده بگیریم به حرکت انفعالی رو آورده ایم. می دانم که تخلفات انتخاباتی به وفور وجود دارد اما اعتقاد به از پیش مشخص بودن نتیجه انتخابات و یا اینکه "فرقی نمی کند چه کسی یا کسانی پیروز انتخابات می شوند" مثل اندیشیدن به نیمه خالی لیوان است.

 2- مهمترین خصوصیت دموکراسی اعتقاد به خرد جمعی و احترام به رای اکثریت است. اما نقطه ضعف دموکراسی هم همینجاست. یعنی جایی که دموکراسی از خودش ضربه می خورد. "اگر اکثریت به دلایلی در انتخابات شرکت نکنند اقلیت حاکم می شوند ." اتفاقی که کم روی نداده و وصله ای است که از دموکراسی جدا نیست.

 3- مطالبات ما هم نه چیزهای عجیب و غریبی هستند و نه آرمانهایی دست نیافتنی.می خواهیم که آزادی عقیده و نظر شهروندان و آزادی در انتخاب نوع زندگی آنها  محترم شمرده شود. می خواهیم که از روشهای علمی در جهت ساختن اقتصادی رو به پیشرفت و تامین رفاه نسبی شهروندان استفاده شود. می خواهیم که فرهنگ و هنر از بندهای خود ساخته رهایی یابد و به آن به عنوان راه رشد معنوی انسانها نگاه شود و آرمانهایی از این دست که دور از دسترس نیستند و اگر به آرمان همه ما بدل شود تخقق می یابد.

 من رای می دهم چون مهم این است که خودمان بخواهیم منشا اثر باشیم و کاری بکنیم کسی نمی تواند ما را به این کار مجبور کند "رای دادن یک حق است نه تکلیف".

محمد خیرآبادی

 

 

(2) من رای ......

 

بعید است کسی به دموکراسی (با تمام مزایا و معایبش) اعتقاد داشته باشد و مهمترین ابزار آن یعنی "رای دادن در شرایطی عادلانه و یکسان برای تمامی افکار و عقاید" را تایید نکند. اما نکته ای که در این مورد بیشتر مورد بحث قرار میگیرد این است که شرایط عادلانه یکسان چیست و چگونه محقق میشود؟ بزرگترین و قدرتمندترین دموکراسی های دنیا هم نمیتوانند ادعا کنند که این شرایط به صورت صد درصد در آنها رعایت میشود. اما این درصد با بالارفتن سطح درک مردم و مسئولان از دموکراسی، بالا خواهد رفت. در ایران دلایل بسیار زیادی باعث میشوند که دموکراسی که مظهر اصلی آن انتخابات آزادانه (از صدر تا ذیل) است، به خوبی برگزار نشود. این دلایل از تایید صلاحیت کاندیداها شروع میشود (که به جای متر و معیار قانونی، سلایق و علایق حکم میکنند) دیده میشود و تا انتهای رای دادن و شمارش آرا ادامه مییابند. اما آیا راه حل این مشکلات عدم شرکت در انتخابات است؟! پاسخ من به این سوال منفی است. از دید من، به جز دیدگاههایی که به طور کل درپی اقدام انقلابی علیه نظام و یا انتظار برای حمله بیگانگان به کشور هستند، به نفع بقیه دیدگاهها است که در انتخابات شرکت کنند.

چه موافق صد درصد وضع موجود باشید، چه نظام را با اصلاحات بخواهید و چه حتی بخواهید این نظام تغییر کند، این انتخابات است که ابزاری مهم برای رسیدن به هدف است. با رای دادن به نمایندگان تفکراتتان و یا حداقل جلوگیری از انتخاب شدن نماینده تفکر مخالف میتوان یک قدم به خواسته خود نزدیک شویم. نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مثال بسیار مناسبی برای این موضوع است. عده ای از افراد بودند که فکر میکردند در دوران اصلاحات انقلاب از مسیرش خارج شده است و تمام قد وارد انتخابات شدند. عده ای دیگری هم بودند که از دولت اصلاحات نا امید شده بودند. آنها کسانی بودند که انتظار بیشتری از این دولت داشتند و یا میخواستند از آن عبور کنند و یا سرخورده، از شرکت در انتخابات سرباز زدند. نتیجه این عدم شرکت در انتخابات در این چهار سال برای هر دو طرف مشخص است.

زمانی که از حداقلها ،حداکثر استفاده نشد، نتیجه این شد که امروز رسیدن به همان حداقلها برای خیلی ها، تبدیل به آرزوی حداکثری شده است.

 

من این بار و همانند همه دوره هایی که میتوانستم، در انتخابات شرکت میکنم و تمام تلاشم را میکنم که:

*  تفکری که شاید همه آنچیزی نباشد که میخواهم اما حداقلها را دارد، انتخاب شود.

*  رای میدهم تا تفکری که میخواهد در جهان مدرن با روشهای مدیریتی قبل از میلاد مسیح ( که یک پادشاه و یک وزیر تمام شئونات کشوری را میگرداندند)، کشوری را در این دوران مدیریت کند، کنار برود.

*  تا تفکری که درحال نهادینه کردن و قانونی کردن خودسری، خودمحوری، تصمیمات خلق الساعه و دیکتاتور منشی است، اجازه ادامه این روند را نیابد.

*  تا تفکری که از بس تشنه خدمت به "مردم" است که حتی "مردم" را هم برای سهولت خدمت رسانی زیر چرخهایش له میکند، نتواند کشور را متلاشی کند.

*  تا تفکری که با سوار شدن بر موج احساسات "مردم"، در حال سوء استفاده از آنهاست، فرصت این کار را از دست بدهد.

 

سیاوش پاکدامن

 

نویسنده محمد خیرآبادی | شنبه نهم خرداد 1388 | + | موضوع: |