تبليغاتX
جایی میان همیشه و گاه

گشتی در فرهنگ و هنر


پایان نامه را بردند 

 

...حالا حکایت ماست...

 

دیر زمانی پیش بود که خبر آوردند چه نشسته اید که عنقریب است سیلی بنیان کن شهر را خراب کند. دور هم نشستند و تصمیم گرفتند برای گرفتن خرابی سیل، سدی سر راه آن بگذارند، در این صورت، هم زمانی برای آماده سازی شهر خریده میشد، هم در این فاصله مقداری از آب بخار میشد، مقداری هم به سفره های زیر زمینی میپیوست الباقی هم به مرور آزاد میشدند و ضمن استفاده از آنها برای تولید برق شهر، به مصرف آبادانی مزارع میرسیدند. اما سد که زده شد، عقلا به جای گسترش مزارع و آماده کردن شهر، پا روی پا انداختند و سوت بلبلی نواختند. مخبر خبر آورد چه نشسته اید که سد لبریز شده و کلا کمک. سد سازی به دهان عقلای قوم شیرین آمده بود، پس غم به دل را ندادند و گفتند پایین رودخانه سد دیگری بسازید و خروجی سد اول را بیشتر کنید. این ترفند هم مدتی سیل را مشغول خود کرد. این خوشی دیری نپایید. عقلا نشستند. یکی گفت سد دیگر بسازیم. دیگری گفت: ولی سیل پشت دروازه های شهر است، دیگر سد کارساز نیست. آن یکی گفت: ملالی نیست، خروجی سد را بیشتر کنید. نفر بعدی پاسخ داد: ولی خانه های شهر. لبخندی زدند و گفتند: ملالی نیست. ما که روی تپه خانه داریم، بگذار چند تا خانه را آب ببرد.

 

خبر: پایان نامه از دوره کارشناسی ارشد حذف میشود.

نویسنده سیاوش پاکدامن | دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 | + | موضوع: فرهنگ |

دور باطل و کار اصلی یک نویسنده موفق 

"دور باطل و کار اصلی یک نویسنده موفق"

 

         

                                       

امروزه دادن حکم کلی سیاه و سفید در جهان خاکستری، پذیرفته نیست. به همین خاطر نمیگویم که جهان مجازی تاثیر "کاملا" منفی بر جریان ادبی ایران دارد. به خاطر اینکه محکوم نشوم، از خدمات جهان مجازی میگویم که چقدر انتشار داستان ها راحت شده است، ارتباط خالقان و دوستداران آثار راحت تر شده است و مکان های مناسبی برای گفت و گو و نقد آثار ادبی ایجاد شده است.اما کیست که نداند که این همان نقطه ضعف بزرگ این فضا است؟!

بهتر از قبل از هر کاری کافی است نگاهی به سایتها و وبلاگهای ادبی بیندازید، اگر مزاحم یکی از نویسندگان و شاعران مطرح (نه لزوما خوب) بشوید که دیگر بهتر. سرکی هم به کامنهتا و پاسخ به آنها بزنید. خب، چند درصد از مطالبی که دیدید به تعریف و تمجید و حرکات خاضعانه طرف مقابل اختصاص دارد؟ مخالفت و تخطئه و سم پاشی چه سهمی از مطالب دارند؟ و چه مقداری صرف آنچه جدیدا مد شده است، نویسنده/ شاعر گرامی با توهم "من بهترینم" این تعریفها را حق خود دانسته و دو تا هم رویشان گذاشته و مخالفانش را گوسفندانی بیش ندانسته اند؟ افشاگری مدل "کیهان" ی که فلانی چون با فلانی رابطه داشته پس بیسار است و با من مخالف است. آن یکی چون محل سگ به او نگذاشته ام اینطور گفته است و الی آخر کجای لیست است؟ نقد منصفانه و پاسخ دوستانه؟!!! شوخی میکنید؟ تنها مطاعی که میتوان با تقریب بالایی احتمالش را صفر در نظر گرفت همین است.

فضای مجازی مهربان است. هر کسی که 200 تومان پول داشته باشد، در اولین کافی نت به آن دسترسی دارد، هیچ گونه آزمون و تعیین صلاحیتی وجود ندارد. اینجاست که هر کسی در هر سنی میشود مخاطب هر فضای مجازی. جوان شانزده ساله و پیر شصت ساله ( البته اگر کار با رایانه را بداند) یک جا مینشینند. در نگاه اول باید خوشحال شد. دیگر از آن محافل کوچک و خاص که عده ای هم فکر مینشستند و همدیگر را تایید میکردند و از دنیا و مافیها بی خبر بودند خبری نیست. اما کمی تامل باعث میشود که دوست داشته باشیم که به همان جا برگردیم. جایی که اگر بسته بود و شاید ایراد یک نویسنده و شاعر تا سالها زیر مدح و ثناها مخفی میشد ولی حداقل نود درصد توان او صرف کل کل و هتاکی و پاسخ به خزعبلات نمیشد.

حالا هر کسی به خودش اجازه میدهد درباره هر چیزی بنویسد. این بد نیست که کسی نظر و دریافتش را درباره اثری هنری بیان کند ولی وقتی به جای درک و دریافت از اثر کار یا به تخطئه یا تعریف و تمجید صرف اثر بدون حتی ذره ای نگاه منتقدانه به آن میرسد و یا به زیرآب زنی و رو آب زنی و افشاگری های شرم آور و یا بالعکس تعریف و تمجیدهای آنچنانی و خدا گون کردن خالق اثر، میتوان آرزو کرد که کاش فقط همان پستوها و محافل وجود داشت. میدانید از کجا کار به فاجعه می انجامد؟! وقتی نویسنده نیز در دام این تعاریف و تکاذیب!! می افتد و شروع به بحث و جدل با کسانی میکند و با آنها "هم زبان" میشود. جایی که نویسنده در پاسخ دوستی که از او میخواهد به جای جدلهای بی نتیجه به کار اصلی اش( نوشتن رمان) بپردازد میگوید: اما از کجا معلوم که همینا «کار اصلی»‌ نباشه!!!. جایی که شاعر/نویسنده وارد ادبیات کثیف میشود (که باید مبسوط به آن پرداخت). آنگاه است که تاسف بخوری از جامعه ادبی ای که نمایندگان و دوستدارانش این چنین انسانهای دور از ادب و لمپنی هستند.

یک نمونه دم دست از این شرایط را دور و بر رمان "کافه پیانو" پیدا میکنید. کافی است سری به سایت نویسنده اش (فرهاد جعفری) بزنید تا مجموعه کاملی از این جر و بحث های بی فایده و سطح پایین را مشاهده کنید.  تازه این جا یکی از تمیزترین و مودب ترین فضاهای نخطئه و تخریب است. و زیاد از لغات و اصطلاحات سه نقطه ای (...) خبری نیست. و یافتن آنها ، بدبختانه اصلا کار سختی نیست.

نویسنده سیاوش پاکدامن | چهارشنبه دهم مهر 1387 | + | موضوع: فرهنگ |

یک تراژدی کمیک 

"یک تراژدی کمیک"

 

 

این ماجرا و اشخاص نام برده شده در آن کاملا واقعی هستند و هرگونه شباهت آنها با اشخاص حقیقی و حقوقی ( متاسفانه) تایید میشود:

 

1-    یک گروه موسیقی خارجی تصمیم به اجرای برنامه در ایران میگیرد.

2-     یک موسسه داخلی، از مقامات مسئول مجوز این برنامه را میگیرد.

3-     برای کنسرت، تبلیغ و بلیط فروشی انجام میشود.

4-     مقام مسئول در وزارت ارشاد کنسرت را چند ساعت قبل از اجرا، لغو میکند.

 

خب، تا اینجا که هیچ اتفاق خاصی نیافتاده و همه چیز طبق روال کنسرت های دیگر پیش رفته است.

 

5-    مقام مسئولِ مقام مسئول ( بخوانید وزیر ارشاد) کار مقام مسئول اول را تایید میکند.

6-     مقام مشاورتِ مقام مسئولِ مقام مسئولِ مقام مسئول اول ( بخوانید مشاور رییس جمهور) از لغو کنسرت انتقاد میکند.

7-  مقام مسئولِ مقام مسئولِ مقام مسئول اول ( بخوانید رییس جمهور) شخصا در فرودگاه حاضر شده و با جملاتی در باب این که اسلام دین رحمت و شفقت و دوستی و مهربانی است، از گروه مزبور دلجویی کرده و با اهدای هدیه، آنها را بدرقه میکند.

 

نتیجه گیری: یعنی واقعا نتیجه گیری لازم است!!؟؟؟

 

 

نویسنده سیاوش پاکدامن | جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 | + | موضوع: فرهنگ |

همان بالا و پایین های همیشگی 

"همان بالا و پایین های همیشگی"

 

 

                                          

 

 

حسین رضازاده از حضور در المپیک پکن انصراف داد. اعلام چنین خبری در هر کشوری، شوک بزرگی برای علاقه مندان به ورزشکار و ورزش است اما اتفاقی است که دیر یا زود باید بیافتد و همه میدانند که دنیا به آخر نرسیده است و یک قهرمان تا آخر عمر قهرمان نیست. حال در کشوری مثل ایران که عادت دارد هر پدیده را در دو حد بینهایت مثبت و منفی نگاه کند، این پدیده تبدیل به یک بحران در همه سطوح میشود. وقتی آثار بیماری و کم شدن توان قهرمان مشاهده میشود، همه به دست و پا می افتند، از پزشک تیم تا رییس سازمان ورزش و چه بسا سطوح بالاتر کشور، که چگونه از شکستن بت قهرمان جلوگیری کنیم. چه کنیم که سایه ای که به واسطه قهرمانی های این ورزشکار بر سر ما افتاده است و ما را تا مدتها بیمه کرده است از افتاب تیز انتقادات، از بین نرود. و این گونه میشود که تا دو هفته مانده به بازیهای المپیک، این اعلام به تاخیر می افتد. آن هم با هزاران مقدمه و موخره در باب حفظ جان قهرمان و استفاده از او در جایی دیگر که آینده نشان خواهد داد که این حرف چقدر گزاف است-.

حسین رضا زاده پدیده ای بی نظیر در ایران و کم نظیر در دنیا است. به جرات میتوان ایرانی پیدا کرد که او را نشناسد و به او افتخار نکند. اما کار از جایی میلنگد که متاسفانه و یا بهتر بگویم بدبختانه، یک قهرمان ورزشی در چشم مسئولان، همان پهلوان است. آنهم چه پهلوانی، کسی که در گفتار و کردار قدمی به چپ و راست نمیگذارد و پهلو به پهلوی معصومان ایستاده است. خب کسی که چنین تعریفی از او در ذهن مردم شکل داده ایم، نه میتواند شکست بخورد که در هر ورزشی وجود دارد- نه میتواند در یک آگهی تلویزونی شرکت کند تا نیازهای مادی اش را بر طرف کند، نه میتواند حرفی بزند، چون مردم از او نتظار دارند!! در هر جمله اش، ده حدیث و هزاران سخن نغز بیرون بریزد در حالی که او این توانایی را ندارد که این در ذات خود اصلا عیب نیست- و نه حقوقی در شان افتخاراتش به او میدهیم که نیازی نباشد شانش را بشکند و تن به هر کاری بدهد. میبینید، به همین سادگی، هم خدا را میخواهیم و هم خرما را. هم از یک انسان با توانایی های ورزشی بالا انتظار داریم جامع الاطراف باشد و هیچ اشتباهی نکند در حالی که ابزارش نه از نظر مادی و نه از نظر معنوی موجود نیست.

حسین رضا زاده مرد بزرگی است. مقاومت در برابر وسوسه بزرگ میلیون دلاری کشورهای دیگر، کار هر کسی نیست. اما ما از او انسانی دست نیافتنی و پهلوانی بی مانند در آسمانها میسازیم، از احساسات پاک دینی او سوء استفاده میکنیم -تا جایی که فریاد یا ابالفضل او که از سر اخلاص و علاقه قلبی است تبدیل به فریادهای گوشخراش و نوشتن روی پیراهن و حرکاتی شعاری از این دست میشود- ، از او نردبانی میسازیم که ما را چند پله در رده های مدیریتی بالا ببرد سیل هدایایی که پس از هر قهرمانی اعلام میشود و نصف آنها البته اهدا نخواهد شد، را که یادتان هست و پارچه ای که روی کمبودها و کاستی ها و ضعف هایمان بکشیم.

حسین رضازاده و کاری که با او شد، معامله ایست که با همه قهرمانانمان انجام میدهیم، حال یکی مانند او خواسته یا ناخواسته تن به این بازی کثیف میدهد و یکی مثل حاجی زاده -کشتی گیر جویباری سرکشی میکند و از صفحه ورزش و قهرمانی پاک میشود.

نویسنده سیاوش پاکدامن | شنبه پنجم مرداد 1387 | + | موضوع: فرهنگ |

تضاد نفع شخصی و نفع دیگران 

 

" دو قطبی شدن "

                                       

تصویر - تازه از ایستگاه مترو آمده ای بالا که می بینی گدایی دوره گرد روی پله ها نشسته و به چشمانت خیره شده و در حال تشریح اوضاع نابسامان خود و بدبختی هایش است. در یک لحظه نگاهت را بر می گردانی و باز پشیمان می شوی از کاری که کرده ای. نمی دانی چه کار کنی. گولش را نخوری و به راه خود ادامه دهی یا بروی جلو و پولی بدهی و خلاص ؟ نمی دانی کدام حرف درست است. حرف متکدی که از سر عجز و ناتوانی به نالیدن شبیه است یا حرف آنها که می گویند « اینها دست و پا دارند بروند کار کنند مثل همه مردم. به این مفت خورها کمک کردن حرام است»

 

تحلیل - آنچه به ندرت در زندگی اجتماعی انسان رخ می دهد همسویی نفع اشخاص با نفع جمع است. اینکه همواره در کنار هر کاخی کوخی قرار دارد مصداق این عدم همسویی است. و یا هنگامی که از محدوده آزادی انسان سخن می گویند و آن را تا جایی که به آزادی دیگران آسیب نرساند مجاز می شمارند ، نشان دهنده همین نقاط تلاقی نفع اشخاص با یکدیگر است. اینکه این عدم همسویی از ذات زیاده طلب انسان ناشی می شود یا از خصوصیت محیط اجتماعی زندگی انسان ، بحثی مجزاست اما آنچه واضح و ملموس است وجود چنین تضادی در درون انسان است. انسانی که در وضعیت خودخواهی- دیگر خواهی میان انتخاب نفع خود و نفع دیگران سرگردان است. گاه انسان در موقعیتی قرار می گیرد که انجام دادن کاری یا گفتن حرفی یا نشان دادن عکس العملی نفع شخصی او را به همراه دارد (که لزوما منظور از نفع ، سود مالی یا کسب قدرت و ثروت نیست. می تواند یک احساس خوب ، یک نفع روانی ، تامین زیاده خواهی های روانی مثل شهرت یا حتی رهایی از یک مخمصه و درگیری ذهنی باشد) اما ممکن است این کار یا حرف منافع دیگران را تهدید کند. دیگران ممکن است از آن لطمه ببینند یا به هر نحوی مطلوب دیگران نباشد. در این وضعیت انسان باید میان خود و دیگران یکی را بر گزیند. باید پاسخ دهد که خود را ترجیح می دهد یا دیگری را؟ قطبهای متضاد در درون انسان هر کدام پاسخی می دهند. از یک سو انسان به موفقیت و نفع خود می اندیشد و از سوی دیگر نیروی خیر خواهی برای دیگران و ایثار در او وجود دارد. از یک سو نمی خواهد به میل دیگران رفتار کند (نوعی تمایل به استقلال و خودمحوری) و از سوی دیگر نمی تواند دیگران را نادیده بگیرد. در تصویر بالا هر چند موضوع مالی اهمیتی ندارد اما انسان فقط پول خود را وسط نمی گذارد بلکه از روح و روان و شخصیت و اندیشه خود مایه می گذارد و اینهاست که تصمیم گیری را دشوار می سازد. می توانی کمک کنی و به 100 یا 200 تومانی که از دست داده ای ذره ای هم نیندیشی اما در آن لحظه است که نمی دانی آیا با این کار داری به شعور خود توهین می کنی یا نه؟ یا می توانی راهت را کج کنی و ککت هم نگزد اما چگونه می توان عذاب ذهنی بعد از آن را نادیده گرفت و چشم را به روی سرزنشهای درونی بست؟

 

نتیجه گیری؟ هرگز! - تصمیم گیری در لحظه اتفاق می افتد و قضاوت در مورد آن به هیچ وجه عاری از بی انصافی نیست. در هر صورت انسان در لحظه ای که در وضعیت تضاد قرار می گیرد یکی را انتخاب و دیگری را قربانی می کند. یا از نفع خود می گذرد و یا نفع دیگری را زیر پا می گذارد و در هر دو آنچه وجود دارد این تضاد درونی است که همچنان نمی توان نسبت به آن موضع یقینی اتخاذ کرد. این قطبهای متضاد درون انسانند که تا مدتها انتخابهای ما را محاکمه می کنند.

نویسنده محمد خیرآبادی | سه شنبه یازدهم تیر 1387 | + | موضوع: فرهنگ |

حالا به سکوت گوش می‌کنیم! 

 

حالا به سکوت گوش می‌کنیم!

 

                                                  

* صبح، دکه روزنامه فروشی:

 به به، ماهنامه گل آقا و بچه‌ها گل‌آقا هم که آمد. چرا رویش نوشته شماره آخر؟! نمی‌گن مردم به اشتباه بیافتن؟!

* ظهر، روی فرش ولو شده است:

ماهنامه گل‌آقا پس از هفده سال (196 شماره) و هفته‌نامه بچه‌ها...گل‌آقا در آستانه ده سالگي (385 شماره) انتشار، ديگر منتشر نمي‌‌شوند.

 

ظاهرا واقعیت دارد و این ماییم که به اشتباه افتاده‌ایم. به همین راحتی انتشار تنها نشریات جدی طنز ! ایران متوقف می‌شود. چه باید گفت جز تبریک به تمام مسئولان فرهنگی کشور که تلاشهای سترگشان دارد ثمر می‌دهد. حالا یک قدم به جامعه چند صدایی نزدیک شده‌ایم. جامعه‌ای شامل صدای من و پژواکش که در دامنه بی‌درخت کوه می‌پیچد. امیدوارم قبل از اینکه باران، سیلی بنیان کن به را بیندازد، درخت‌ها را دوباره بکارند.

 

نویسنده سیاوش پاکدامن | چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 | + | موضوع: فرهنگ |

وقتي سنتوري آزمون تقوا مي گيرد! 

وقتي سنتوري آزمون تقوا مي گيرد!

 

 

1- سنتوري هم تمام شد مثل همه فيلمهاي ديگر. بالشم را برمي دارم و جوري که کسي اشکهاي پايان فيلمم را نبيند از اتاق مي آيم بيرون. کمي توي اتاق خواب وقت تلف مي کنم تا چشمهايم حالت عادي بگيرد و زياد تابلو نباشد. سرم سنگين است قدمهايم هم همينطور. انگار از چيزي شرمنده باشم سرم را انداخته ام پايين. روي راحتي نشسته ام و به تلويزيون خيره شدم بدون آنکه بفهمم چه چيزي نشان مي دهد. چند دقيقه اي مي گذرد. با يادداشتي در دفترچه خاطرات خود را سبک مي کنم و مي روم که بخوابم اما سنتوري همچنان ادامه دارد. نيمه شب نزديک است " سنتوري بذار بخوابم".

2- حميدرضا ابک در صفحه آخر ضميمه پنج شنبه هاي روزنامه اعتماد با يادداشتي به سبک "فلسفيدن با پتک" هايش در کافه شرق به نام "سنگک و سنتوري آزمون هاي اخلاق و تقوا" ، چنان اخلاق و تقواي شعاري ما را به چالش مي کشد که گويا چيزي به فروپاشي خانه تار عنکبوتي امان نمانده است. يعني مقاومت در برابر کنجکاوي و ميلمان براي ديدن سنتوري اينقدر سخت بود که حاضر شديم به اين راحتي شکست سيستم اخلاقي امان را بپذيريم؟ واقعا آيا با اين اوضاع مي شود اميدي به اين سيستم اخلاقي متزلزل داشت؟ چه اراده اي ، چه کنترل نفسي ، چه زهدي ، چه تقوايي ، چه کشکي ، چه پشمي ؟ زور چي مي زنيم؟ به باد رفت هر چه کاشته بوديم با يک تلنگر. به همين سادگي زهوار جامه اي که مي خواستيم براي ديگران هم بدوزيم در رفت. زرشک.

3- چند روزي از آزمون اخلاق و تقوا گذشته و با وجود افتضاح دادن امتحان مي شود بازنگري مفيدي انجام داد. قبول که ما فقط وقتي در موقعيتهاي تابلو و سياه- سفيد قرار مي گيريم خوب انتخاب مي کنيم. قبول که ما فقط تا جايي به اصول اخلا قي امان پايبنديم که چيز زيادي از دست ندهيم. قبول که اصلا سيستم اخلاقي ما فقط به درد دوراهي هاي سرراست مي خورد و در انتخابهاي واقعي کاملا لنگ مي زند. اين هم قبول که حتي ديدن سنتوري (کپي و پخش غير مجازش که جاي خود دارد) يک دزدي تمام عيار است اما. . . خدا شاهد است که قصد توجيه ندارم. اگر لازم باشد صد بار ديگر هم مي گويم که اين موضوع دقيقا نشاندهنده ضعف اخلاق و تقواي ماست. نشان مي دهد که ما چقدر ضعيف النفسيم و چه راحت دزدي مي کنيم. اما اگر خوب نگاه کنيم آن روي سکه را هم مي بينيم. اينکه وقتي شما عضوي از يک سيستم "مشکل دار" هستيد حقيقتا امکان اينکه کار "بي اشکال" انجام دهيد وجود ندارد. دکتر شريعتي در خصوص سيستم اقتصاد اسلامي مثالي مي زد: در سيستم اقتصاد اسلامي ارزش افزوده تنها براي کار و توليد مجاز است. اما شما چند سال پيش خانه يا زميني خريده ايد که امسال به چند برابر قيمت اوليه اش مي فروشيد بدون آنکه در ملکتان توليدي،زراعتي يا کاري انجام داده باشيد. بر اساس اقتصاد اسلامي اين ارزش افزوده (اگر نخواهيم فتوا دهيم که حرام است) صحيح نيست.اما شما هر کاري کنيد اگر مجبور باشيد خانه اتان را بفروشيد اين ارزش افزوده ناصواب را مي گيريد و در اين انحراف سيستم شريکيد.(حالا بماند عدم تطابق سيستم بانکداري ما با اصول اسلامي و اينکه اگر بخواهيم زندگي کنيم ناچاريم به قواعدي که مي دانيم اسلامي هم نيست تن دهيم.) در عرصه فرهنگي هم شما در سيستمي زندگي مي کنيد که به صراحت کپي رايت را نمي پذيرد ، ايده شما را مي دزدند و يکهو مي بينيد فيلم هم از رويش ساخته اند ، موسيقي اتان را اول و آخر سريالي پخش مي کنند و در تيتراژ اسمتان را هم نمي برند ، حرفهايتان را به صورت کلمات قصار تحت برنامه "برگي از يک نوشته" پخش مي کنند بدون آنکه بگويند اين سخن از کيست؟! شب و روزتان را پر مي کنند با پخش مستقيم فوتبالهايي که روح صاحب حق پخش تلويزيوني آنها هم از دزديده شدن مالش بي خبر است. آن وقت چطور مي توان در اين سيستم بود و شعار دزدي نکردن سر داد؟ (بار ديگر تاکيد مي کنم که اين امر هرگز توجيهي براي کار ناپسند نمي تواند باشد! سيستم آلوده شده دليل کج روي ما نيست و نبايد باشد ، دليل را بايد در خود جويا شد. بحث در مورد از بين رفتن تدريجي امکان پاک بودن است). چگونه مي توان به تقوا و اخلاق تکيه کرد وقتي سيستمي که در آن زندگي مي کنيد مروج بي اخلاقي و بي تقوايي است؟ گرچه کُميت سيستم اخلاقي خود ما به صراحت مي لنگد اما اگر کلاهي قاضي کنيم مي بينيم که براي انتخابهاي کوچک بين درست و نادرست هم کار سختي داريم. مبرا بودن از انحرافات جمع به اين راحتي ها نيست. اما تا وقتي هم تفکيک بين "دليل" و "چگونگي" رد شدن در آزمون اخلاق انجام ندهيم وضع به همين منوال خواهد بود! اگر آنچه گفته شد را دليل و علت العلل فروپاشي سيستم اخلاقي امان در مرحله "انتخاب بين خير و شر"  و "تقوا به خرج دادن"  بدانيم کاري جز برخورد منفعلانه با واقعه اي که خود مستقيما در آن دخيليم انجام نداده ايم. سيستم فقط نوع و چگونگي دزدي را به ما آموزش داده است و  اين ماييم که شناگر خوبي هستيم فقط انگار تا حالا آب نديده بوديم.  اين خود ماييم که هنوز دليل بي اخلاقي و بي تقوايي هستيم. نفس براي کشاندن ما به دنبال خود از روشهاي کهنه استفاده نمي کند. آري محيط آلوده است اما هشدار که اين ويرانه اخلاقي را بايد دوباره از نو ساخت.

 

 

نویسنده محمد خیرآبادی | جمعه دهم اسفند 1386 | + | موضوع: فرهنگ |