جایی میان همیشه و گاه
گشتی در فرهنگ و هنر
|
|
آشتی با رییس "آشتی با رییس" بعد از دیدن حکم با خودم عهد کرده بودم که دیگر فیلمی از کیمیایی در سینما نبینم ولی این عهد برای من شهرستانی وقتی در تهران باشد و سر در سینماها صدایش کنند، اعتبارش سست میشود و حالا من با سینمای کیمیایی آشتی کرده ام. رییس در درجه اول یک فیلم است، سینماست. فیلمی که کارگردانی و تدوین و فیلمبرداری و تا حدود زیادی فیلمنامه و بازی دارد، و جمع این همه را خیلی وقت بود که در سینمای ایران ندیده بودم، رییس بر خلاف فیلمهای اخیر کیمیایی اجرای خوبی دارد، مشخص است که برای پلانهای فیلم برنامه ریزی شده است و کارگردان فیلمنامه را با ریتم خوبی مدیریت کرده و یکنواختی خوبی بین پلانهای ساکن و پر تحرک فیلم به وجود آورده است(گرچه سکانس ترور رضا در خانه فرشته قوی و قابل باور نیست ولی فرار سیامک از مطب دکتر خوب در آمده است). فیلمبرداری زرین دست عالی است و نماهای فوق العاده و کلوز آپ های زیبایی از او میبینیم، یکی از زیبا ترین نماها ی فیلم نمای تزریق فرشته زیر ملافه قرمز است یا نمای دوش گرفتن سیامک در انتهای فیلم و حرکت های زیبای دوربین که اکثرا در خدمت فیلمند و در ضمن تجملی و توی چشم هم نیستند( در مورد فیلم حکم این مشکل را با فیلمبرداری داشتم).بازی ها گرچه ضعیف نیستند ولی به یاد ماندنی هم نیستند،به نظر من بهترین بازی در فیلم از آن شکیبایی و آن پیرمرد باحال است (که نامش را نمیدانم). واما فیلمنامه که معمولا یکی از معضلات سینمای کیمیایی است، گر چه فیلمنامه رییس (یا حداقل فیلمنامه ای که روی پرده امده است) نسبت به حکم و سربازان جمعه یک سر و گردن بالاتر است ولی هنوز بخش زیادی از مشکلات آنها را داراست. در مسیر شناخت خواص یک سیستم مبحثی داریم به نام درجه آزادی، به کمک این مفهوم میفهمیم که برای شناخت دقیق یک حالت خاص سیستم، به چند داده از خواص آن نیاز داریم، مشکل بزرگ من با فیلمنامه حکم و رییس عدم رعایت درجه آزادی در آنهاست، یعنی اطلاعات پیرامون شخصیت های فیلم آنقدر ناقص و پراکنده است که برای چیدن آنها کنار هم و رسیدن به یک جمع بندی نهایی به مشکل بر میخوریم، در رییس شخصیتهای اصلی مثل سیامک و دو رضا را کامل نمیشناسیم، گذشته رضا(قریبیان) با این که خیلی در باره اش صحبت میشود، واضح نیست، رابطه سرهنگ و او جز در سکانس سینما رکس آنهم با لکنت، بیان نمیشود، وجود طلا بی دلیل است و در پیشبرد قصه نقش مهمی ندارد(یعنی به راحتی میتوان او را با شخصیت دیگری عوض کرد)، رابطه فرشته و رضا را درست نمیفهمیم و .. و.. و، البته جدا از این مشکلات پس زمینه ای، فیلمنامه دارای ریتم و صحنه های خوبی است و مسیر تقریبا مناسبی را تا پایان طی میکند.دیالوگ ها هم خوب نوشته شده و هم متناسب با کاراکترهاست، دیگر از دیالوگهای پر طمطراق و شخصیت هایی که همه یکسان حرف میزنند خبری نیست غیر از شخصیت رییس که دیالوگ- مونولوگهایش به دلم ننشست. رییس پر است از ارجاعات به ژانر محبوبم وسترن،مثل قهرمان تنها که توسط مزدوران رییس بزرگ تیر خورده،یک رقیب باهوش که قهرمان را تحسین میکند، دکتر مست و پیرمرد باحالی که به قهرمان کمک میکند.صحنه فرار سیامک از مطب دکتر و آن ملافه سفید که شبیه پانچو(اسمش را درست نوشتم؟؟) مکزیکی بسته شده است من را به یاد کلینت ایستوود و به خاطر یک مشت دلار می اندازد. و اما بزرگترین مشکلی که رییس را از یک فیلم عالی دور میکند پایان بندی آن است که مثل آب سردی حرارت فیلم را میگیرد و در نتیجه فیلم بعد از دزدیدن طلا به شدت افت میکند، ایده دیدن صحبتهای رییس با رضا در بین صحنه های پارتی( در حالی که هنوز رضا به آنجا نرسیده است) فکر خوبی بود ولی به نظر من درنیامده است، شاید به این دلیل که ما رضا را نمیبینیم و مخاطب رییس با آن حرکات و لحن اغراق شده، نا مشخص است(اصلا مخاطب او رضاست؟؟)، پارتی پایانی هم بسیار مغشوش است و بسیار طولانی است(شاید به این دلیل که رییس بتواند همه حرفهایش رابزند)، هدف کیمیایی از این همه تنوع در پارتی چه بود؟ اینکه هم اجرای اپرا داریم هم خالتور" حالا بیقرارم" هم موسیقی دوپس دوپس اکس پارتی و هم رضا یزدانی ، نشانه چیست؟ اگر هدف کارگردان بی هویتی جمع حاضر در مراسم است که راههای بهتری برای این کار بود.و ای کاش فیلم با همان فید ماقبل نهایی تمام میشد. دو بازی خوب با صدا هم در فیلم هست که دلم نیامد ننویسم، اولی وقتی است که آن شاهد در زندان وقایع آن روز کذایی را تعریف میکند و ما روی صحبتهای او صداهای تیر و فریاد آن روز را میشنویم و یکی فریاد بیصدای سیامک وقتی طلا را دست بسته در اتومبیل در حال دور شدن میبیند. و همچنین یکی از عاشقانه ترین سکانسها ودیالوگهای سینمای ایران را در اولین برخورد رضا و فرشته میبینیم و میشنویم . رییس فیلم خوبی است ودیدن آن حال آدم را جا می آورد و باید به کیمیایی تبریک گفت و امیدوار بود که فیلمهای بعدی اش را هم با همین وسواس بسازد. |
|