جایی میان همیشه و گاه
گشتی در فرهنگ و هنر
|
|
همشهری جوان
فلسفیدن درباره ی همشهری جوان و کلاه قاضی خدایا برای یک بار هم که شده کاری کن که من از دست جملات کلیشه ای خلاص شوم و مواظب باشم که از دهنم نپرد و نگویم:"همشهری جوان میخوانم پس هستم"یا حتی به ذهنم خطور نکند که بنویسم"همشهری جوان مجله ای برای تمام فصول".خدایا کاری کن که فقط کمی از چارچوب یادداشت نویسی معمول بیرون بیایم و مدام دنبال آرایه و صفت و ایهام و کنایه و پیچیده نویسی و"یک تیر و دو نشان"و "یکدستی"زدن نباشم و به در نگویم که دیوار بشنود.خدایا چرا باید به زور ادای هنرمندان نویسنده یا نویسندگان هنرمند یا نوسنده ی خالی (یعنی با فرض اینکه نویسندگی به تنهایی هنر است و قید هنرمند تکرار زوائد است) را در بیاورم در حالیکه به راحتی میشود دلیل آورد,دسته بندی کرد,رک گفت و دست به دامن"پیازداغ اضافی" نشد؟ پس بهتر است که با یک متن خشک وفلسفه بافانه به جنگ سئوال "چرا همشهری جوان می خوانم؟"بروم که هم از شر کلیشه ای نوشتن خلاص شوم و هم برای یک بار هم که شده سرراست نویسی را تجربه کنم .به نظر شما میشود؟همشهری جوان خواندن دلیل می خواهد که ما داریم ,البته اگر به آن سخن گوهر بار که میگوید "گاهی دل دلیلهایی دارد که عقل از فهمیدن آنها عاجز است " گوش داده باشیم باید به این هم بیاندیشیم که"آیا دل ما هم دلیل دارد یا نه؟" اگر قرار باشد از دلیلهای "دلی"شروع کنیم سوال مورد نظر (که به جنگش رفته ایم!)به تعداد پاسخ دهندگان جواب خواهد داشت و میشود با "اگر دل دلیل است آورده ایم" قیصر ، بحث را ببندیم.شما را به خیر و ما را به سلامت ! اما بحث دقیقا همین جاست که همشهری جوان را فقط از سر دوست داشتن نمی خوانیم. همین جوری یک محبتی ته دلمان نسبت به همشهری جوان قلمبه نشده است که! عاشق چشم و ابرویش نشده ایم که! (البته امیدوارم نیاز به توضیح نباشد که دلیلهای شخصی دوست داشتن , خاطراتی که همشهری جوان برای هر کس به یاد می آورد و.... برای هر کس محترم است و خودمان هم از اینها کم نداریم!) وای نمی دانستم اینقدر راحت و ظالمانه حکم ما را صادر میکنید.یعنی میخواهید بگویید به خاطر این خواننده ی همشهری جوان شده ایم که: "300تومنه و توی این دوره زمونه با 300تومن یه آدامس هم به آدم نمیدن؟"پس حالا که اینطور شد بهتر است گشتی هم بین مجلات دکه سر کوچه اتان (از 100تومنی تا 1000تومنی ها) بزنید تا بفهمید گمشده ی همه ی آنها حتی مجلات حرفه ای و تخصصی (که البته در جای خود محترم,مفید و حتی دوست داشتنی هم هستند)را فقط می توانید در همشهری جوان پیدا کنید(البته این فقط به معنی "فقط فقط " نیست !) . کجا میتوانید دغدغه های خودتان را از زبان چند تا جوا ن یادداشت نویس (که آنها هم احتمالا خیلی دوست دارند سرراست بنویسند!)بشنوید؟کجا میتوانید چند دقیقه ای از ته دل بخندید بدون اینکه کسی را مسخره کنید یا قضیه را خيلي سیاسی کنید؟ کجا میتوانید اینقدر به روز باشید و گزارشهای تحلیل از مثلاً زندگی دوم(مجازی )یا ارکستر سازهای لپ تاپی یا...بخوانید؟ خسته نشدید از بس این تقویم تاریخ تکراری رادیو یا شبکه خبر را گوش دادید؟ به نظر شما سبک متفاوت و متنوع صفحات روزها (گاهی با جملاتی از کامو در سالگرد مرگش یا دستنوشته ای از نادر ابراهیمی در سالروز تولدش یا...)دلیل کمی است؟حقیقتا شما تا به حال دنبال کسی نگشته اید که دو تا کتاب خوب یا دو تا فیلم خوب بهتان معرفی کند که در اوقات فراغت با یک پیش زمینه ی ذهنی از دیدن و یا خواندنش لذت ببرید؟ دوستان بي رو در واسي بگم: من وکیل مدافع همشهری جوان نیستم. من یک خواننده ی همشهری جوانم که هم برای خواندنش دلیل دارم و هم برای دوست داشتنش. اما بگذارید اعترافی بکنم: همشهری جوان دیگر همشهری جوان یک سال پیش نیست. دلایلش را در این سومین سالي كه آن را مي خوانيم به راحتي مي توانيم بشماريم. همین که جز "یادداشتها","رویداد در هفته","روزها"و گزارشهای به روز و جذاب اسمی نیاوریم کافی است که انتقاداتمان را خیلی ظریف وارد کرده باشیم. مي دانم كه بسياري از بخشهاي مجله نسبت به گذشته افت كرده اند اما از قدیم گفته اند سوال درست طرح کردن خودش هنر است. اصلا بیایید کلاهمان را قاضی کنیم و به این سوال پاسخ دهیم : می شود همشهری جوان را نخواند؟ توضیح: این مطلب رو چند وقت پیش نوشتم که الان به مناسبت جشن همشهری جوان که درراهه فرصت پست کردنش فراهم شده!
|
|