تبليغاتX
جایی میان همیشه و گاه - نظریه انقلاب دائمی

گشتی در فرهنگ و هنر


نظریه انقلاب دائمی 

 

جاده رولوشنری یا جاده انقلابی گری

درهفته گذشته «مورد عجیب بنجامین باتن» ، «وال ای » و «مامامیا» را در یک حرکت انتحاری دیدم. پس از هفته های زیادی که از نمایش خانگی فیلم دور بودم و گذران بیشتر اوقات در محیط کار و ترافیک مسیر ، باعث ترجیح خواندنی ها بر دیدنی ها شده بود ، دوباره به عرصه تماشای فیلم برگشتم. گرچه در بداعت فیلم فینچر ، ظرافتهای انیمیشن پیکسار و روح فزا بودن موزیکال آلمانی-آمریکایی مامامیا شکی نیست اما باید اعتراف کنم که مضمون تکان دهنده فیلم «جاده رولوشنری» برایم قابل تامل تر بود در حالیکه این فیلم در صف انتظار تماشای فیلمهای آرشیوم رتبه آخر را داشت.

نمی خواهم داستان فیلم را تعریف کنم و از این نوشته یک یادداشت معرفی فیلم یا پیشنهاد بسازم.اما آنچه به عنوان نکته تامل برانگیز فیلم نامیدم را می توان در قالب کلیت داستان فیلم و مضمون آن بیان کرد. در این داستان ، زن (کیت وینسلت)  شوهرش (دی کاپریو)  را مجاب می کند که برای خروج زندگی اشان از یکنواختی و روزمرگی از آمریکا به فرانسه بروند و زن بواسطه هنرپیشگی ، خانواده اش را از کار کردن مرد در اداره بی نیاز کند تا مرد بتواند به آن چیزهایی که روزمرگیهای زندگی کارمندی مانع اندیشیدن به آنها شده فکر کند و خود واقعی اش را بیابد نه آنچیزی که جبر محیط برایش ساخته است.

مرد گرچه می داند که این پیشنهاد خوب است و در ابتدا علی رغم همه موانع موجود حاضر به پذیرش آن می شود اما چیزی نمی گذرد که با یافتن کاری با درآمد بالاتر همه آمالها و آرزوهای ساخته شده در ذهن خود و همسرش را فراموش می کند و حاضر نیست به این جابجایی تن بدهد. زن باور دارد که این تغییر می تواند آنها را از همه لحاظ به جلو سوق دهد اما مرد نمی تواند این تغییر را بپذیرد و در نظرش بهبود زندگی اشان در این حد که کاری با درآمد بالاتر یافته است کفایت می کند. زن به رویاهایی می اندیشد که افق دید او و توقع او را از یک زندگی خوب نشان می دهد اما مرد می خواهد وضع موجود را با کمترین تغییر ممکن حفظ کند. زن خواسته هایی دارد ولی مرد یا آنها را ندارد یا روی خواسته هایش را پوشانده است. زن خانواده خود را در وضع مطلوب تصور می کند اما مرد وقتی می بیند که مشکلات  و موانع زیاد است بجای طلب کردن وضعیت مطلوب، واقعیت موجود را می پذیرد و با تمام وجود در برابر تغییر می ایستد. این همان شکاف  میان محافظه کاری و تحول خواهی است. شکاف میان انسانهایی که از تغییر می ترسند و آنها که طالب تغییرند، آنهایی که دوست ندارند به اشتباهات گذشته اعتراف کنند و آنها که شجاعت رویارویی با حقیقت را دارند. چرا که اصلاح کردن در گام اول در واقع اعتراف به اشتباهی است که تاکنون در حال رخ دادن بوده است.

محافظه کاران و اصلاح طلبان تنها طیفهایی سیاسی نیستند. انسانها همه از آن رو که مختارند و دارای اراده می توانند طالب وضع بهتر باشند و به زندگی خود جهت دهند. اتوپیاهای انسانی از همین جا ساخته شده اند.  اتوپیاها را انسانهایی ساختند که جسارت داشتند لااقل دنیایی بهتر را تصور کنند و آن را به مثابه هدف و سمت و سوی حرکت  نشانه روی کنند. گر چه اتوپیا محقق نشدنی است اما تفاوت انسانهای بهتر خواه و انسانهای پیرو «هر چه پیش آید خوش آید» همینجاست. لازمه تحول خواهی و اصلاح طلبی داشتن آگاهی نسبت به وضعیت مطلوب است. از این زاویه که بنگریم سخن کانت که گفت : «جرات دانستن داشته باش» مفهوم تر است. آنکه جرات شنیدن حقیقت را داشته باشد و برای عقل و اراده انسانی ارزش قایل باشد از شک و احتمال نمی هراسد. بیشتر انسانها نه تنها از پذیرش اشتباهات گذشته و حقایق تلخ گریزانند حتی تاب شنیدن نیز ندارند. چرا که شنیدن و کسب آگاهی وجدان آدمی را مسئول می سازد و آنگاه هرگونه سازش و محافظه کاری و تلاش برای حفظ هر آنچه که هست با روح این آگاهی در تضاد خواهد بود.

در جاده رولوشنری مضمون حرکتهای تحول خواهانه زندگی فردی انسانها و یا اصلاح گری های اجتماعی را می توان دید انتخاب با شماست که پایان سام مندز را بپذیرید یا در جاده انقلاب همیشگی قرار گیرید! 

نویسنده محمد خیرآبادی | شنبه دوازدهم بهمن 1387 | + | موضوع: سینما |