تبليغاتX
جایی میان همیشه و گاه - اخراجی ها 2

گشتی در فرهنگ و هنر


اخراجی ها 2 

جلوی خنده خود را نگیرید اما ...

  ما همیشه دوست داشتیم بخشی از نوشته های وبلاگمان معرفی خواندنی ها ، دیدنی ها و شنیدنی های خوبی باشد که تجربه اشان کرده ایم واین پرونده هم با کمک دوستانمان به معرفی فیلم اختصاص پیدا کرده اما همیشه نام دیگری که برای این بخش در کارهای ژورنالیستی درنظر می گیرند بخش "پیشنهاد" است و حالا برای شخص من که آمده ام فیلمی را معرفی کنم و بعد پیشنهاد کنم آن را نبینید تضادی پیش آمده که نمی دانم اساس کار را زیر سئوال می برد یا نه؟! 

اساساً پرداختن به اینکه چرا اخراجی های 2 را دیده ام کار بیهوده ای است! بیهوده از این نظر که مسلما اخراجی های 2 را کسی می بیند که اخراجی های 1 را دیده و پسندیده و در پی تکرار خاطره خوش آن است. اما وقتی خاطره اخراجی های اولی چندان هم خوش نبوده و هرجا نشستم و به هر کس رسیدم پیشنهاد کردم که آن را نبیند پس چرا خودم رفته ام "دو"ش را هم دیده ام و حالا پیشنهاد می کنم نبینید؟؟!!

اما تمام حقیقت ماجرا این نیست و همه بخاطر دوست داشتن اخراجی های 1 به دیدن دومی اش نمی روند و اینجا بحث همین است که چرا پرفروش بودن اخراجی ها دلیل بر خوب بودن و حتی پرمخاطب بودن آن نیست؟! 

واضح است که پرفروش بودن اخراجی ها از همان ابتدا دلایلی غیر از خوب بودن خود فیلم داشته است. حضور ستاره های سینما در این فیلم ، کمدی بودن ، پرداختن به جنگ از زاویه طنز، خود ده نمکی و حواشی و جنجالهای پیرامون فیلم ، رسانه ها و کنجکاوی زیاد!! که این آخری مهمترین دلیل من برای تماشای فیلم بود و اینکه می خواستم ببینم ده نمکی با آن سابقه اظهر من الشمس چگونه چرخش 180 درجه ای کرده و طنزپرداز و منتقدی شده که نمی گذارند فیلمش نمایش داده شود و جوایزی که حقش است را بهش نمی دهند!!! در واقع پرفروش شدن اخراجی ها بیشتر به این دلیل است که مخاطبان سینما دوست داشته اند بخندند و فیلمی که خیلی سر و صدا کرده است را ببینند. مخاطب به سینما رفته و خندیده و به هر کس رسیده گفته برو ببین و بخند و حتی خودش هم دوباره رفته و دیده اما آیا واقعا این دلیلی برای خوب بودن فیلم است و یا آیا با این توجیه می توان باز هم فیلمهایی از این دست ساخت؟ می گویند "فیلمی ساخته شده که مخاطب خودش را دارد که می رود می بیند و لذتش را می برد" نمی خواهم بحث را فنی کنم اما برای مدافعان این نظر می گویم که حتی فیلم های سینمای هند که مخاطبان بیشمار خودش را دارد به منوال گذشته تولید نمی شود. در گذشته هم همین اندازه از سینمایشان استقبال می شد که الان می شود اما فیلمهای الان سینمای هند نسبت به گذشته تغییر نکرده است؟به استانداردهای سینمایی نزدیکتر نشده است؟ اینکه هر چی بسازند می رویم می بینیم و می خندیم یعنی باید همین روند ادامه داشته باشد؟ طنز خوب شاخص دارد که شاخصش هم میزان خنده و کف و سوت تماشاگران نیست!!طنزی که فیلمنامه اش چفت و بست ندارد و اصلا فیلمنامه ندارد و یک سری شوخی تکراری و البته خنده دار قدیمی (که بیشترش هم کلامی و لهجه ای و به ندرت موقعیت سازی شده است) را روی یک بستر داستانی غیرمنطقی(منظور منطق سینما است نه منطق عقلی) کنار هم ریخته هر چقدر هم خنده تماشاگر را در بیاورد دلیلی بر توانایی هایش نیست. شاید منظور را با نمونه آوردن و مقایسه کردن بهتر بتوان رساند. نمونه اش دایره زنگی فیلم طنز و پرفروش سال قبل است که به جرات خاطره بهترین طنز سینمای ایران یعنی اجاره نشینها را زنده می کرد. نوع شوخی ها و بستر داستانی آن را با اخراجی ها مقایسه کنید. بله اگر از عموم مخاطبان بپرسید با اخراجی ها بیشتر خندیده اند اما کدام یک هنر کرده است؟این اخراجی ها که به هر وسیله ای خواسته تماشاگر را بخنداند و دوزار برای شعور مخاطبش ارزش قائل نبوده یا آن دایره زنگی که هم خندانده ، هم کاملا حرفه ای نوشته و اجرا شده و لااقل ذره ای در تغییر ذائقه مخاطبان سینمای طنز موثر بوده است؟ از حجم وسیع شعار و مستقیم گویی و یوزارسیف وار حرف زدن شخصیتهای فیلم هم بگذریم. اصلا انگارهنوز این اصل که "هیچ دیالوگ و نمایی نباید بیهوده به کار برده شود" به گوششان نرسیده که اینچنین داستان هواپیما ربایی را تنها به خاطر گنجاندن چند شوخی خنده دار که در بستر داستانی اسارت جایی برایشان پیدا نشده بود به موازات داستان اصلی پیش برده و آخرش را هم به طرز عجیبتر و "شاخ در آور"تری به آن چسبانده اند. 

به اینجا که رسیده ام واقعا احساس می کنم در ابتدا اشتباه کرده ام و باید اشتباهم را اصلاح کنم. پیشنهاد می کنم حتما این فیلم را ببینید و از اینکه آمارفروشش را بالا ببرید نترسید چون لااقل راحت تر مقایسه می کنید. حتما ببینید و به هیچ وجه بخاطر این حرفها و نوشته ها جلوی خنده خود را نگیرید!

 محمد خیرابادی

  -------------------------------------------------------------------------------------------

 آیا واقعا فهم عامه از دنیای پیرامون این است؟

 وقتی قیافه خندون ملت رو دیدم که از در سینما خارج میشند و با هم حرف میزنند به این فکر کردم که آیا واقعا این فیلم بدون در نظر گرفتن جنبه ی طنزش آنقدر فروش میکرد؟و محبوب میشد؟

 به نظرم این حرف کاملا درسته که رسانه میتونه ذائقه مخاطبانش رو عوض کنه و بهش جهت بده، اما به نظرم این رابطه بر عکسش هم صدق میکنه(دوطرفه است؟)نیازهای مخاطبان و علایقشون هم میتونه رسانه و اهالی رسانه رو تحت تاثیر قرار بده،آیا استقبال از آثاری مثل چارچنگولی,دلداده,یانگوم,بی وفا وسوسه کننده نیست؟بله وسوسه کننده است و فکر میکنم اخراجی های 2 و طنز موجود در آن در پی همین نیاز ساخته شده.

 ده نمکی:"ما باید یاد بگیریم که حرفهای روشنفکرانه را باید به صورت عامه فهم بیان کنیم در این صورت است که هنرمندیم"  اما آقای ده نمکی فهم عامه رو با طنز لودگی و ادا اطوار اشتباه گرفته اند،آقای ده نمکی فهم عامه رو با شعاری بودن دیالوگ ها و با داد زدن پیام فیلم از زبان شخصیت ها و القای به زور آن اشتباه گرفته اند، آیا ایشون مخاطب عامه را ابله فرض کردند که باید برای فهم منظور حرف را جار زد؟ این فیلم مخاطب عامه داشت.پس حتما باید شاهد شخصیت های خطی توش باشیم.آدمهای تک قطبی آدمهایی که یا خوب اند یا بد.فهم عامه و علاقه عامه هم حتما اقتضا میکنه که آخر فیلم آدمهای بد،خوب بشند و به خوبی و خوشی تموم شه!آیا واقعا فهم عامه از دنیای پیرامون اینه؟و اینه هنرمندی؟

 اما ایراد اصلی که به نظرم به اخراجی های 2 وارده ضعف فیلمنامه ایه،واقعا جنبه ی رئال فیلم ضعیف بود،باوراین اتفاقات سخته که هم زمان با اسیر شدن عده ای هواپیمایی دزدیده میشه که از قضا خانواده ی همون اسرا هستند و از اتفاق به جای اسرائیل تو خاک عراق فرود میاد و اتفاقی تر اینکه توی برنامه ای تلویزیونی مشترکی این اسرا و خانواده هاشون با هم هستند و همدیگر رو میبیند و جالب تر اینکه به راحتی وسط برنامه اسرا پا میشند با خانواده هاشون حرف میزنند و از همه جالب تر و خنده دارتر اینه که به جای"واویلا لیلی" سرود ای ایران رو تو خاک دشمن میخونند بدون قرار قبلی، اون هم جلوی خیل عظیمی نظامی و سران عراقی بدون اینکه واکنشی از اونها سر بزنه!

 اصلا این واکنش از نظامیان عراقی یا همون بعثی ها در تناقضه با چهره ای که توی فیلم از بعثی ها به ما نشون داده میشه. بعثی که به سنگر زخمی ها هم رحم نمیکنه بعثی که فردی رو به خاطر سید بودن شکنجه میکنه بعثی که میگه:دشمن دشمنه! بعثی که انسانیت نداره متفاوت نیست با این بعثی؟

 اما اینطور نشان دادن دشمن به طور مطلق بد،جدا از پذیرفتن این حقیقت که اونها هم انسان اند! یک واقعیت تلخی رو یاد آوری میکنه:ما برای اینکه خودمون رو جوانمرد و انسان نشان دهیم دشمن رو ضعیف و نامرد نشان میدهیم! آیا آزاد کردن اسیر عراقی به دست ایرانی ها در ابتدای فیلم این تفکر رو تقویت نمیکنه؟

 یادمان نره که عراقی ها هم از کشور خود دفاع میکردند! و تنها خاک روی زمین ایران نیست که همه نسبت به اون غیرت داشته باشند!

 اما شکستن این تابو که فقط انسانهای خوب توی جبهه بودند کار قابل تقدیری بود و هست مخصوصا نشان دادن اینکه از هر طیفی آدم توی جنگ بود از مسیحی تا حاجی به اسم حاجی(شریفی نیا)

 البته اخراجی ها تونست با تمام اشکالاتش حس وطن پرستی رو توی بیننده بیدار کنه این از کف و سوت ها یبیننده ها و گریه شون هنگام پخش سرود ای ایران میشد فهمید و این خودش نکته ی کمی نیست

 عاطفه خیرابادی

----------------------------------------------------------------------------------

 

درس اول ماندگاری: گم نشدن در ظواهر است

 نمیخواهم درباره اینکه اصلا "اخراجی" ها "سینما"ست یا نه بحث کنم. اما با فرض قبول اینکه اخراجی ها یک "فیلم" است، این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که هر فیلم ظرفیتی دارد برای نقد برای بحث و برای یافتن مفاهیم در آن. اینجاست که دیگر با هیچ چسب و بستی نمیتوان استقبال شدید از آن را به یک سری مفاهیم فرضی گره زد.

« من هنوز فیلم اخراجی های 1 و 2 را فیلمهایی جدی میدانم. در این دو فیلم طنز فقط لایه سطحی از فیلم است و زیر لایه آ، لایه های جدی دیگری وجود دارد که به واسطه آن فیلم حرف هایی کاملا جدی را مطرح میکند.» 

موضوع مهم این است که آیا فیلم مفاهیم مورد نظر کارگردان را منتقل میکند یا ایده ها در ذهن او باقی مانده و فقط سطح به دست مخاطب میرسد؟! آیا سطح به گونه ای طراحی میشود که عمق را بنمایاند یا عمق زیر خروارها ملات بتن سخت سطحی دفن میشود؟! آیا اصلا استقبال مخاطبان عادی از فیلم نشاندهنده قدرت فیلم در بیان مفاهیم عمیق آن است؟!! آیا مخاطبانی که چند بار به دیدن اخراجی ها میروند، به خاطر مفاهیم وطن پرستی، مردانگی، مغناطیس خاص جبهه ها و هزار و یک مفهوم دیگر -که کارگردان قصد ارایه آنها را داشت- این کار را میکنند یا برای دیدن نحوه شیمیایی زدن بایرام؟؟ صحبت از انتقال ناخود آگاه این مفاهیم که کلا جز شوخی چیز دیگری نیست.

«اخراجی ها فیلمی دو وجهی است که هم میخنداند و هم میگریاند و اگر در یک وجه شکست بخورد، این شکست عملا شکست کارگردان است. این به رخ کشیدن توانمندی هم است....... جایی هم که قرار است فیلم پیام جدی داشته باشد، اگر مخاطب صندلی سینما را پاره کرد باید مطمئن شد فیلم شکست خورده است.»

سالهاست که مسئله تمرکز بر احساسات سطحی تماشاگر در دنیا حل شده است. مدتهاست که یک هنرمند صرف ابراز احساسات شدید مثبت یا منفی مخاطب، رای به ماندگاری و قدرت اثرش نمیدهد. تاریخ ثابت کرده است که اتفاقا بسیاری از آثار ماندگار در ابتدای ارایه، مخاطب زیادی نیافتند، گرچه این نیز دلیلی بر اثبات قدرت اثر نیست اما نشان میدهد که احساسات ظاهری خنده و گریه همانقدر که به سرعت ظاهر میشوند همانقدر به سرعت ناپدید و فراموش میشوند.

«الگوی نگارش فیلمنامه برای من در این فیلم کتاب مثنوی بود....من معتقدم کارگردانی به جز تکنیک، به قریحه و ذوق درونی هم برمیگردد.»

ایران کشوری است با انسانهایی با نیتهای خیر!!! و حرفهای خوب که فکر میکنند صرف داشتن نیت خوب باید وارد مهلکه شوند و به هر ضرب و زوری است نیتشان را عملی کنند و اینکه ابزار عملی شدن نیت موجود باشد دیگر کمترین اهمیتی ندارد. در سینما نتیجه این میشود که کارگردانی که لب از فلینی و برسون و هیچکاک و مثنوی میزند، چارچنگولی و اخراجی ها را میسازد و درحالی که هنوز در موجودیت این آثار!! به عنوان فیلم بحث است، سعی میکند مفاهیمی که در ذهن داشت و قرار بود در فیلم به اصطلاح "دربیاید" را با مصاحبه و گفتگو و جر و بحث کلامی با منتقدان، از فیلم بیرون بکشد. کلام آخر اینکه در فیلمی که پیدا کردن کوچکترین ظرافت کارگردانی کار طاقت فرسایی است و صحبت از فیلمنامه و چفت و بست وقایع شوخی تلخی است، صحبت از مفاهیم غنی و عمیق و تعدد وجوه!! رابطه معکوسی با درک هنری و سواد سینمایی دارد.

 

پانوشت: جمله های داخل «» از مصاحبه مسعود ده نمکی با روزنامه جام جم 18 فروردین 88 گرفته شده است.

سیاوش پاکدامن

نویسنده محمد خیرآبادی | دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 | + | موضوع: سینما |