جایی میان همیشه و گاه
گشتی در فرهنگ و هنر
|
|
پایان نامه را بردند
...حالا حکایت ماست...
دیر زمانی پیش بود که خبر آوردند چه نشسته اید که عنقریب است سیلی بنیان کن شهر را خراب کند. دور هم نشستند و تصمیم گرفتند برای گرفتن خرابی سیل، سدی سر راه آن بگذارند، در این صورت، هم زمانی برای آماده سازی شهر خریده میشد، هم در این فاصله مقداری از آب بخار میشد، مقداری هم به سفره های زیر زمینی میپیوست الباقی هم به مرور آزاد میشدند و ضمن استفاده از آنها برای تولید برق شهر، به مصرف آبادانی مزارع میرسیدند. اما سد که زده شد، عقلا به جای گسترش مزارع و آماده کردن شهر، پا روی پا انداختند و سوت بلبلی نواختند. مخبر خبر آورد چه نشسته اید که سد لبریز شده و کلا کمک. سد سازی به دهان عقلای قوم شیرین آمده بود، پس غم به دل را ندادند و گفتند پایین رودخانه سد دیگری بسازید و خروجی سد اول را بیشتر کنید. این ترفند هم مدتی سیل را مشغول خود کرد. این خوشی دیری نپایید. عقلا نشستند. یکی گفت سد دیگر بسازیم. دیگری گفت: ولی سیل پشت دروازه های شهر است، دیگر سد کارساز نیست. آن یکی گفت: ملالی نیست، خروجی سد را بیشتر کنید. نفر بعدی پاسخ داد: ولی خانه های شهر. لبخندی زدند و گفتند: ملالی نیست. ما که روی تپه خانه داریم، بگذار چند تا خانه را آب ببرد.
خبر: پایان نامه از دوره کارشناسی ارشد حذف میشود. |
|