جایی میان همیشه و گاه
گشتی در فرهنگ و هنر
|
|
انتخاب
(1)جدال همه چیزهای از پیش تعیین شده!!!
به این که این یاداشت در کوران تبلیغات "رای دادن یک تکلیف است " تاثیری در گرم کردن تنور انتخابات ندارد و مثل قطره ای در دریا گم است شک نداشته باشید. این یاداشت شاید کمی و فقط کمی ازحلقه خودم فراتررود و ای کاش از آن هم فراتر نرود. یک بار آن هم چهار سال پیش توی دانشگاه صنعتی به ذهنم خطور کرد یقه تک تک دوستان و همکلاسیها و آشنایانم را بگیرم و متقاعدشان کنم که بروند رای بدهند تا شاید از بلایی که پیش بینی می کردم به سرمان خواهد آمد جلوگیری کرده باشم. گلویم را برای خیلی ها پاره کردم و سودی نداشت. خیلی زود تصمیممم عوض شد و خواستم به دموکراسی با تمام وجود احترام بگذارم و نتیجتا دیگر قصد متقاعد کردن هیچ بنی بشری را نداشتم و فقط نظرم را ابراز میکردم خواه شنونده پند گیرد خواه ملال. کمی بعدتر با خود فکر کردم این همه انتخابات اگر یک نمایش باشد و ما بازیچه اش چی؟ پس همین ابراز نظر هم در خود دچار تضاد و درگیری شد. من کسی بودم که روزی میخواستم دنیا را تغییر دهم و اندکی بعد فهمیدم دنیا خیلی بزرگ است و باید به حلقه کوچکتری قناعت کنم و امروز تغییررا به درون خود فرا خوانده ام و از پس این دگرگونی نشستم و پاسخی برای "چه باید کرد؟" در این زمان جستجو کردم. در واقع سئوالی که من را به نوشتن درباره دلیل رای دادنم مشتاق کرده است این است که چرا مردم این سرزمین که اکثر آنها به شنیدن وعده دروغ عادت کرده اند باز هم در انتخابات شرکت می کنند؟ دلایل رای ندادن چیزهای عجیب غریب و غیر قابل فهمی نیست.می دانیم که انتخابات در ایران چندان آزادانه برگزار نمیشود. کاندیدا ها از فیلترهایی کاملا عقیده ای و سلیقه ای باید عبور کنند و حقوق شهروندی بسیاری از نخبگان و مردم در این مسیر پایمال می شود. قوای قانونگذاری ، اجرایی و سایر شوراها و نهادهای برگزیده مردم استقلال و تاثیرگذاری لازم را در روند سرنوشت انتخاب کنندگان ندارند و نهادهای انتصابی زیادی در این روند تاثیرگذارترند. تجربه هم ثابت کرده عدم وجود نظارت مردم (جامعه مدنی ، احزاب و رسانه های مستقل) بر همین نهادهای انتخابی آنها را نیز ناکارامد کرده است.پس رای دادن چه دلیل یا دلایلی می تواند داشته باشد؟ من نظر خودم را می گویم و سه دلیل عمده ای را که برای رای دادن دارم: 1- از لحاظ تئوری فضای خالی از یک لیوان مثل همه فضایی است که خارج لیوان قرار دارد. پس اندیشیدن به نیمه خالی لیوان در واقع اندیشیدن به "هیچ" است. مسلما اگر در لیوانی حتی یک قطره آب باشد و بگوییم در لیوان هیچ آبی نیست فقط کار خود را راحت کرده ایم و دیگر لازم نیست دریابیم با آن قطره آب چه می توانیم بکنیم ما اگر به بودن قطره ای آب در لیوان اعتراف کنیم عملا برای یافتن چگونگی بکاربردنش مسئولیم. پس اگر پتانسیلی حتی در حد یک قطره را نادیده بگیریم به حرکت انفعالی رو آورده ایم. می دانم که تخلفات انتخاباتی به وفور وجود دارد اما اعتقاد به از پیش مشخص بودن نتیجه انتخابات و یا اینکه "فرقی نمی کند چه کسی یا کسانی پیروز انتخابات می شوند" مثل اندیشیدن به نیمه خالی لیوان است. 2- مهمترین خصوصیت دموکراسی اعتقاد به خرد جمعی و احترام به رای اکثریت است. اما نقطه ضعف دموکراسی هم همینجاست. یعنی جایی که دموکراسی از خودش ضربه می خورد. "اگر اکثریت به دلایلی در انتخابات شرکت نکنند اقلیت حاکم می شوند ." اتفاقی که کم روی نداده و وصله ای است که از دموکراسی جدا نیست. 3- مطالبات ما هم نه چیزهای عجیب و غریبی هستند و نه آرمانهایی دست نیافتنی.می خواهیم که آزادی عقیده و نظر شهروندان و آزادی در انتخاب نوع زندگی آنها محترم شمرده شود. می خواهیم که از روشهای علمی در جهت ساختن اقتصادی رو به پیشرفت و تامین رفاه نسبی شهروندان استفاده شود. می خواهیم که فرهنگ و هنر از بندهای خود ساخته رهایی یابد و به آن به عنوان راه رشد معنوی انسانها نگاه شود و آرمانهایی از این دست که دور از دسترس نیستند و اگر به آرمان همه ما بدل شود تخقق می یابد. من رای می دهم چون مهم این است که خودمان بخواهیم منشا اثر باشیم و کاری بکنیم کسی نمی تواند ما را به این کار مجبور کند "رای دادن یک حق است نه تکلیف". محمد خیرآبادی
(2) من رای ......
بعید است کسی به دموکراسی (با تمام مزایا و معایبش) اعتقاد داشته باشد و مهمترین ابزار آن یعنی "رای دادن در شرایطی عادلانه و یکسان برای تمامی افکار و عقاید" را تایید نکند. اما نکته ای که در این مورد بیشتر مورد بحث قرار میگیرد این است که شرایط عادلانه یکسان چیست و چگونه محقق میشود؟ بزرگترین و قدرتمندترین دموکراسی های دنیا هم نمیتوانند ادعا کنند که این شرایط به صورت صد درصد در آنها رعایت میشود. اما این درصد با بالارفتن سطح درک مردم و مسئولان از دموکراسی، بالا خواهد رفت. در ایران دلایل بسیار زیادی باعث میشوند که دموکراسی که مظهر اصلی آن انتخابات آزادانه (از صدر تا ذیل) است، به خوبی برگزار نشود. این دلایل از تایید صلاحیت کاندیداها شروع میشود (که به جای متر و معیار قانونی، سلایق و علایق حکم میکنند) دیده میشود و تا انتهای رای دادن و شمارش آرا ادامه مییابند. اما آیا راه حل این مشکلات عدم شرکت در انتخابات است؟! پاسخ من به این سوال منفی است. از دید من، به جز دیدگاههایی که به طور کل درپی اقدام انقلابی علیه نظام و یا انتظار برای حمله بیگانگان به کشور هستند، به نفع بقیه دیدگاهها است که در انتخابات شرکت کنند. چه موافق صد درصد وضع موجود باشید، چه نظام را با اصلاحات بخواهید و چه حتی بخواهید این نظام تغییر کند، این انتخابات است که ابزاری مهم برای رسیدن به هدف است. با رای دادن به نمایندگان تفکراتتان و یا حداقل جلوگیری از انتخاب شدن نماینده تفکر مخالف میتوان یک قدم به خواسته خود نزدیک شویم. نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مثال بسیار مناسبی برای این موضوع است. عده ای از افراد بودند که فکر میکردند در دوران اصلاحات انقلاب از مسیرش خارج شده است و تمام قد وارد انتخابات شدند. عده ای دیگری هم بودند که از دولت اصلاحات نا امید شده بودند. آنها کسانی بودند که انتظار بیشتری از این دولت داشتند و یا میخواستند از آن عبور کنند و یا سرخورده، از شرکت در انتخابات سرباز زدند. نتیجه این عدم شرکت در انتخابات در این چهار سال برای هر دو طرف مشخص است. زمانی که از حداقلها ،حداکثر استفاده نشد، نتیجه این شد که امروز رسیدن به همان حداقلها برای خیلی ها، تبدیل به آرزوی حداکثری شده است.
من این بار و همانند همه دوره هایی که میتوانستم، در انتخابات شرکت میکنم و تمام تلاشم را میکنم که: * تفکری که شاید همه آنچیزی نباشد که میخواهم اما حداقلها را دارد، انتخاب شود. * رای میدهم تا تفکری که میخواهد در جهان مدرن با روشهای مدیریتی قبل از میلاد مسیح ( که یک پادشاه و یک وزیر تمام شئونات کشوری را میگرداندند)، کشوری را در این دوران مدیریت کند، کنار برود. * تا تفکری که درحال نهادینه کردن و قانونی کردن خودسری، خودمحوری، تصمیمات خلق الساعه و دیکتاتور منشی است، اجازه ادامه این روند را نیابد. * تا تفکری که از بس تشنه خدمت به "مردم" است که حتی "مردم" را هم برای سهولت خدمت رسانی زیر چرخهایش له میکند، نتواند کشور را متلاشی کند. * تا تفکری که با سوار شدن بر موج احساسات "مردم"، در حال سوء استفاده از آنهاست، فرصت این کار را از دست بدهد.
سیاوش پاکدامن
نویسنده محمد خیرآبادی | شنبه نهم خرداد 1388 | + | موضوع: |
|
|