جایی میان همیشه و گاه
گشتی در فرهنگ و هنر
|
|
نامه به آقای مسئول "نامه ای به آقای مسئول!"
سلام آقای مسئول نمیدانم مرا به جا می آوری یا نه....احتمالش کم است چون من از آنهایی نیستم که وقتی جایی میروی ئنبالت بدوم و برایت هورا بکشم. من گوشه ای نشسته ام و برای خودم زندگی میکنم. سعی میکنم آرام باشم و پی هرج و مرج نگردم. ترجیح میدهم صحبت کنم تا شیشه بشکنم. ترجیح میدهم با عقل خودم رفتارها و گفتارهایت را بسنجم تا احساسم. آقای مسئول در آن جمع های کوچکی که با دوستان درباره ضرورت حمایت از نظام و اصلاحات مسالمت جویانه صحبت میکردم شما حضور نداشتید. آنجا که بریده ها از انقلاب و یا کسانی که احساس میکردند رایشان بی اهمیت است، را دعوت به حضور میکردم، شما داشتید برای آینده نقشه میکشیدید. وقتی میگفتم کمبودها را به پای نظام و اسلام ننویسید و تلاش کنید تا مسئولان نالایق با انسانهای لایق عوض شوند، شما دنبال راه جدیدی برای فریب مردم بودید. والان که از روی آنها خجل هستم، بازهم نیستید. آقای مسئول تازه یادم آمد. شاید هم من را بشناسید. همان که موقع رای دادن ولی نعمتتان بود، همو که وظیفه و تکلیف داشت که در انتخابات شرکت کند، همو که بزرگترین و رفیع ترین قلل دنیا جایگاهش بود..... همان که امروز عامل بیگانه است و اغتشاش گر است....همان که چون به حق به گفتار و رفتار شما شک کرده است و اعتراض دارد، پس سالهاست که از آمریکا خط میگیرد و خونش مباح است.... همان خس و خاشاکی که پولهای میلیونی از بیگانه در حساب بانکیش است و دارد پایه های نظام را سست میکند.... من همان پسری هستم که دنبال رایش میگردد.... از آن مهم تر، دنبال شعورش.... دنبال صداقتی که سالهاست از من دریغ کردی. من همان دختری هستم که دوست ندارد مسئولش در روز روشن، به او دروغ بگوید یا از آن بدتر، واقعیت را به گونه ای بیان کند که در نهایت چیزی 180 درجه متفاوت از اصلش در آید. من همان مردی هستم که دوست ندارد مسئولش به جای پاسخگو بودن، منتقدان را یک به یک خفه کند و دم از آزادی بزند. من همان زنی هستم که دوست دارم وقتی به تلویزیون نگاه میکنم واقعیت را ببینم، نه آن چیزی که تو دوست داری. آقای مسئول نگو چرا فریاد من با سمپاشی های قدرتهای بیگانه در یک راستاست؟ من سی سال است که دارم خودم را اثبات میکنم. سی سال است که با هر خوب و بد، پشتت ایستادم. من سی سال است که با هر آمار دروغت ساختم و دم بر نیاوردم. من سی سال است که با هر تهدیدی، در سرما و گرما به خیابان ریختم و فریاد مقاومت سر دادم..... آقای مسئول نگو چرا خواست من و خواست بیگانه یکی شده است، بپرس چه کردی که به اینجا رسیده ایم؟ بپرس چه کردی که اعتماد را از دلهایمان پاک کرده ای. آقای مسئول خیال نکن که خوشحالم وقتی میبینم تمام پایه هایی که بر مبنایش زندگیم را چیده بودم به لرزه در آمده اند. فکر نکن که در خیابان غریو شادی سر میدهم. من سوگوارم...به خاطر اینکه در جهانی ماتریکس گون به هوش آمده ام و میبینم همه چیز به همان زیبایی نیست که تو تصویر میکردی. سوگوارم چون میبینم سالها به اشتباه گلوی خود را پاره میکردم. سوگوارم که میبینم در عصر اطلاعات، دستم را به شیوه قرون وسطی، از رسانه کوتاه میکنند تا مبادا بیش از این دستان آلوده شان را ببینم. آقای مسئول، خیال نکن خوشحالم که بزرگان نظام را به لجن میکشی. من در غیاب اعتماد گذشته میگریم و میبینم در پس این افشاگری ها، نه عزمی برای ریشه کنی، که فقط تلاشی برای جایگزینی است. حرکتی جهت برچیده شدن همیشگی سفره رانت نیست که فقط قرار است سفره در خانه دیگری پهن شود. آقای مسئول اگر فکر میکنی که حسابت پاک پاک است و خطایی نداری، اگر فکر میکنی که 85 درصد مردم پشت سرت هستند، اگر راه پیمایی و تجمع راه می اندازی ( و خدا میداند که چند درصدشان با پا و دل خود به آن آمده اند) و شعار آزادی فراتر از مطلق میدهی.... پس چرا میترسی؟، چرا از صبح انتخابات نباید پیامکی به مقصد برسد؟، چرا سایتها فیلتر میشود؟، چرا قبل از اعلان نتایج و قبل از هر اعتراضی، مخالفانت بازداشت میشوند؟، چرا به معترضان اجازه اعتراض آرام نمیدهی؟، چرا سرعت اینترنت را پایین می آوری و تمام درگاههای اطلاعات را مسدود میکنی؟، چرا اجازه میدهی، به خوابگاههای دانشجویی حمله شود و رعب و وحشت را در کشور حکمفرما میکنی؟؟ چرا خبرگزاری رسمی کشور قبل از پایان رای گیری باید نتیجه انتخابات را پیش بینی کند؟ و چرا روزنامه دولت که با پول بیت المال منتشر میشود باید روی هر دروغگو و کذابی را سفید کند؟ آقای مسئول، اگر وزیر خارجه فلان قدرت و صدراعظم بیسار کشور از اعتراض من سوء استفاده میکند، دیگر حرجی بر ما نیست. تو خود این مهلکه را ساختی و خودت باید پاسخگو باشی. |
|