چه نیازی است به علی؟

مقدمه پيشگفتار
هيچ وقت به اندازه امروز به ارزش دور بودن آگاه نبوده ام. هميشه فكر مي كردم بايد نزديك بود و از نزديك ديد و از نزديك لمس كرد تا اينكه قيصر رفت و من از رفتن كسي كه از نرديك نمي شناختمش و از دور دستي بر آتشش داشتم تلنگر بزرگي خوردم. احساس كردم كه چقدر دور بودن از او به سودم شده است. چقدر خوشحال بودم از اين كه بدون وارد شدن به دنياي شخصي كسي و بدون نزديكي فيزيكي و جغرافيايي با كسي توانسته بودم از وجودش چنين لذت و نفعي ببرم. چقدر شناختن با واسطه گاهي به سود آدم است ، با واسطه كلمه.
پيشگفتار
در جشن شب چله چلچراغ در سال 85 وقتي براي اعطاي جايزه فرزانگي ، قيصر امين پور را فرا خواندند او به رسم هميشگي جايزه اش را تقديم كرد ، اين بار به كسي كه قيصر خود را يكي از ميليونها شاگرد با واسطه او مي دانست، كسي كه قيصر او را ازدور و با واسطه درك كرده بود ، با واسطه كلمه . قيصر هم دوست داشت او را از نزديك ببيند اما ميسر نشد و احتمالا او هم احساس مي كرد كه چه خوب شد كه ميسر نشد.
گفتار
هميشه سخن گفتن از شريعتي يكي از سهل و وممتنع ترين كارهاي زندگي ام بوده است. بايد مواظب باشم كه سرخ نشوم و لحن كلامم تند نشود. بايد مواظب باشم كه احساسي نشوم و قابل فهم ترحرف بزنم. بايد مواظب باشم كه انصاف را رعايت كنم و بايد مسئوليتها و تعهداتم را از ياد نبرم.نمي دانم چرا اينطوري مي شوم؟ داغ مي كنم ، احساس مي كنم از چيزي پرم كه دارد فوران مي كند و بعد حرفهايي مي زنم كه بعضي ها خوششان نمي آيد. يادم مي رود كه مصلحتي اين وسط هست كه بايد رعايت كرد. يادم مي رود كه ملاحظه بعضي ها را بكنم. يادم مي رود كه گاهي "هم اين طرف راداشتن و هم آن طرف را " به نفع تر است.
وقتي از چيزي حرف مي زنم نا خودآگاه خودش را در لابلاي پيچيدگيهاي ذهن ظاهر مي كند و كلمه بعدي و جمله بعدي و حرف بعدي را انگار او دارد از زبان من مي گويد. همه جا رد پايش را احساس مي كنم، وقتي به هر چه از دين و سياست و فرهنگ و هنر و جامعه و انسان و حتي اقتصاد مي انديشم سرشار از سئوالها و جوابهايي مي شوم كه از ذهن پرورش يافته در محيط او بر مي آيد. ذهني كه جستن "راه سوم " هاي بيشمار زندگي و كشف تضادهاي انساني و خود اگاهي نسبت به آنها را از او ياد گرفته است . از او كه ماهي به دست كسي نمي داد و معلم ماهيگيري بود. او كه مجبورمان كرد چشم بسته عاشقش نباشيم و آگاهانه دوستش بداريم. او كه هميشه باب نقد را باز گذاشت و هميشه از گفتن "آنچه مي گويم درست است و جز اين نيست " پرهيز داشت. او كه معلم تحقيق بود و دشمن تقلي و. او كه هنوز براي تعيين مرزهاي اسلام تحقيقي و تقليدي ، فرهنگ ايراني و اسلامي ، سوسياليسم و اومانيسم و .... راه دشواري دارد. هنوز هم وقتي "اسلام منهاي روحانيت" مطرح مي شود ذهن يكسو نگر و كوتاه پرواز عده اي آنرا دشمني با روحانيت و تلاش براي حذف آن تعبير مي كنند. چگونه مي شود شريعتي را خواند واز جايگاه عالمان ديني در انديشه او غافل شد؟ البته راست مي گويند كه شريعتي مخالف روحانيت بود اما مخالفت با روحانيت به اين معنا كه در اسلام روحاني و جسماني وجود ندارد و ارتباط با خدا هم در اسلام بر خلاف مسيحيت تحريف شده ، نياز به واسطه اي به اسم روحاني ندارد. هنوز هم وقتي از سوسياليسم اسلامي سخن به ميان مي آيد آتش بر چهره هاي مقدس مآب ظاهر مي شود كه "اين التقاط است و مي خواهند اسلام را با ماركسيست به زور در يك تاقچه بنشانند". و باز هم برخوردهاي سطحي و باز هم اين حافظه تاريخي ضعيف ما و باز هم اين قضاوتهاي شتابزده كه بايد مطمئن بود صاحبان آن ، تدريس ماركسيست در درسهاي اسلام شناسي را تبليغ ماركسيسم تلقي كرده اند و زحمت كمي تدبر در آنچه شنيده يا خوانده اند به خود نداده اند. آنجا كه شريعتي از قدرت مكتب اسلام در مواجهه با ماركسيست حتي اگر با تمام قوا به جنگ اسلام بيايد سخن مي گويد و آنجا كه از اوج اومانيسم و محوريت انسان در اسلام حتي بالاتر و برتر از آنچه اگزيستانسياليست ها مي گويند سخن مي گويد. آنجا كه شريعتي با درسهاي اسلام شناسي براي سالهاي سال مسلمانان متفكر را در برابر "بد دفاع كردن ازاسلام " توسط مقدس مآبان از يك سو و حمله هاي خودباختگان فرهنگي از سوي ديگر بيمه كرد و هنوز آنها كه از او آموختند " شك مي تواند مقدمه يقين باشد و مي توان تحقيق و سئوال كرد و ايمان هم داشت و چون وچرا كرد بدون آنكه منكر شد" پايه هاي اعتقادشان را در برابر اين حمله ها سست نديده اند.
اما "درد تا كجا دامنه دارد" وقتي كه هم متهم به ماركسيست بودن شوي و هم متهم به اگزيستانسياليست بودن وقتي كه اسلام شناسي را درس مي دهي ؟ هم شيعه غالي بنامندت و هم سني وهابي وقتي كه تشيع علوي و تشيع صفوي را تفكيك مي كني؟ درد تا كجا دامنه دارد وقتي كه فراموشي بر جانهاشان سيطره دارد و يك چيز مي گويي ، يك چيز ديگر مي شنوند و جور ديگر مي فهمند؟ وقتي اين درد دامن ها مي گسترد خالق "كوير" تنهايي مي شوي كه تنهايي ها پر مي كند!
پسگفتار
هنوز راه دشواري در پيش است. هنوز آنها كه بايد و آنطور كه شايد اين "معلم ميليونها شاگرد با واسطه" را نشناخته اند. هنوز جاي تفكر در آنچه مي شنوند و جاي " ...يستمعون القول فيتبعون احسنه" خالي است. هنوز طرح سئوال درست جاي دادن پاسخ نادرست را نگرفته است. هنوز كج فهمي ها و تلقي هاي نا صواب از "دموكراسي متعهد شده" ، "اقتصاد اسلامي " ، "فرهنگ و هويت ايراني – اسلامي " ، "هنر متعهد" ،"تشيع علوي و تسنن محمدي" و ... وجود دارد و اصلاح نشده است. هنوز كوششي براي پاسخ به " چه بايد كرد؟" صورت نگرفته است. با اين حال آيا هنوز جواب "چه نيازي است به علي؟" داده نشده است؟
پی نوشت:به سرم زد یک بار هم که شده بی مناسبت بنویسیم. از کلیشه ها فرار کنیم و از کسی یاد کنیم که بر حسب قاعده جو زدگی و فقط در سالگرد وفاتش به یادش نمی افتیم!



گشتی در فرهنگ و هنر