«امروز بی آنکه کتابها خوانده شوند حرفی برای گفتن دارند» - تئودور
آدورنو
کتاب کالایی فرهنگی است که بر پایه
دو مولفه «نوشتن» و «خواندن» به وجود می آید. مولفه «خواندن» با مخاطب (مصرف کننده
کالا) و مولفه «نوشتن» با نویسنده (تولید کننده کالا) متناظر است. مخاطب متضمن وجه
کالا بودن و نویسنده به منزله مولد فرهنگی است. کتاب به عنوان یک کالا نیازمند
مخاطب (مشتری) و در پروسه اقتصادی در پی فروش بیشتر است ، مانند سایر کالاها
ناگزیر به قواعد اقتصادی تن می دهد و جلد و بسته بندی و نحوه توزیع و فروش در
رسیدن به این هدف موثر واقع می شود. اما در این شباهت تفاوت عمده ای پنهان است.
اغلب کالاها با توجه به نیاز بازار و تقاضا تولید و فروخته می شوند. با این حال
ممکن است مصرف کننده و خریدار به دلیلی متفاوت با آن نیاز خاص ، کالا را خریده و
استفاده نماید. به عنوان مثال ممکن است کسی از مایع ظرفشویی برای شستشوی دست هم
استفاده کند یا خریداری از پارچه البسه برای پرده و پوشش مکانی استفاده کند و ...
اما این موضوع در صنعت نشر کتاب امروزه کاملا متفاوت از سایر کالا هاست. آدورنو
جامعه شناس و فیلسوف آلمانی در مقاله «تاملات کتابی» ( که با ترجمه مراد فرهاد پور
در ضمیمه روزنامه شرق مورخ 16/02/ 91 منتشر شده) از دور شدن کتابها از ذات حقیقی خود
سخن می گوید و دلیل عمده آن را تغییر ظاهری کتابها در انطباق با نیاز خوانندگان می
داند.
سئوال اینجاست که چگونه می توان کتاب
را پیش از خوانده شدن کالایی فرهنگی دانست؟ کالایی که برای خوانده شدن تولید می
شود پیش از خواندن (مصرف کردن) در واقع آن وجه کالا بودنش بی اعتبار است. امروزه
کتابها در سیستم اقتصادی خرید و فروش می شوند و به کار هم می آیند اما به معنای
واقعی مصرف نمی شوند. در زیبا سازی دکور منازل
و محل کار ، در نشان دادن دوستی و اهدای محبت و نیز به عنوان ذخیره اطلاعات و منبع
دانستنیها به کار می روند اما همچنان فاقد آن وجوه معرف خود هستند. از این منظر
تفاوت عمده ای بین کتاب و سایر کالاهای موجود در بازار وجود دارد. آیا خریدن کتاب
و قبل از آن تولید کتاب صرفا بر اساس این نیاز خریدار که می خواهد فرم ظاهری
کتابخانه خود را زیباتر و دکوراسیون منزل یا محل کار خود را بر اساس طراحی کند،
قابل توضیح است؟ البته وقتی کتاب در رابطه
تنگاتنگ فکری و ذهنی با مخاطب معنا می یابد بدون شک اهمیت آن در چشم مخاطب
نیز همچون اهمیتش در ذهن او شکل می گیرد و کتابخانه شخصی قالبی است که به این
اهمیت ظاهری فرم می دهد. این موضوع کاملا پذیرفته شده و قابل توجیه است اما آیا
این اهمیت ظاهری بدون اهمیت باطنی و این فرم دهی بدون محتوی معنا هم دارد؟ کتاب
خوانده نشده از ذات حقیقی خود (به تعبیر آدورنو) جداست. بماند که بسیاری از کتابها
امروز تنها برای هدیه دادن خریده می شوند و هیچ گاه به معنای واقعی مصرف نمی شوند
و خواننده لای آنها را باز نمی کند. شاید بتوان گفت اینگونه هدایا با ذات حقیقی
کتاب که هیچ ، با نفس عمل هدیه دادن هم سازگار نیستند.
در سیر تحول و دوری کتاب از ذات
حقیقی خود ، کتابها به قله های فتح نشده ای شبیه هستند که از تصویرشان برای پس
زمینه کامپیوتر شخصی استفاده می شود. در این میان باید امیدوار بود تغییر ماهیت
کتاب در بسیاری از موارد منجر به تقلیل کاربرد کتاب به یکی از دو وجوه گفته شده در
بالا شود. یعنی در خوش بینانه ترین وضعیت، حالا که مصرف کننده واقعی کتاب کم است و
خرید کتاب دلایل دیگری دارد امیدواریم لا اقل نویسندگان فراموش نکنند که برای
خوانده شدن می نویسند نه صرفا برای فروخته شدن!