پیش نوشتار: در شماره 32(هفته گذشته) مجله نگاه پنج شنبه گفتگویی با فریدون مجلسی و عبدالجواد موسوی پیرامون انتخاب راه و روش اصلاح امور یک جامعه به چاپ رسید که خواندن آن بهانه ای شد برای نوشتن این یادداشت.

*

این فقط امروز نبوده و نیست که ما سر در گم به دنبال جواب «چه باید کرد؟» می گردیم. هر چند شکل و شمایل این سئوال آدم را یاد چپ ها و کمونیست ها می اندازد اما این سئوال ، سئوالی است که هر روز از خود می پرسیم و پیداست که اغلب ما در پاسخ «چه باید کرد؟» خود مانده ایم. ما وقتی تاریخ می خوانیم در جست و جوی پاسخ این سئوالیم. به عنوان مثال وقتی روش مبارزانی مثل چگوارا و گاندی را مطالعه می کنیم در جست و جوی جوابی هستیم که به ما بگوید واقعاً ما در شرایط حال حاضر چه باید بکنیم؟ اما چرا  هر چقدر که می گردیم می بینیم نسخه های دیگران جز حسرت و نهایتاً عبرت حاصلی برایمان ندارند؟ به نظر می رسد دلیلش این باشد که ما هنوز تکلیفمان را با خودمان مشخص نکرده ایم. حتی به نظرم شعارهایمان هم بر آرمانهایمان منطبق نیست و به خودمان هم داریم آدرس غلط می دهیم. شاید اینجا هم «نهان روش» شده ایم. ما شعار استقلال و خودکفایی می دهیم اما به طرز احمقانه ای به واردات دسته ای از محصولات کشاورزی مشغولیم که نمونه داخلی و با کیفیت تری از آنها روی دست کشاورزان مانده است. در علوم انسانی که مصرف کننده صرف و مترجمیم و از طرف دیگر اصرار داریم خودرو و گوشی موبایل تولید کنیم. شعار عدالت و آزادی را هم به همین بلا دچار کرده ایم. دقیقا نمی دانیم از جان عدالت و آزادی چه می خواهیم. به قول آن خبرنگار خارجی که به ایران آمده بود و درباره ما می گفت : «سه ایرانی که دور یک میز بنشینند چهار نظر متفاوت ابراز می کنند» حالا ما هم داریم در پاسخ مهمترین سوالات زندگی امان جوابهای جورواجور به خودمان می دهیم. یکی از آزادی مطلقی حرف می زند که هیچ جای دنیا لنگه اش نیست و دیگری از محدودیتهایی که هیچ کاسه داغتر از آشی نمی تواند آنها را از دل دین و سنت در بیاورد. بعضی شبها که دور هم می نشینیم و دوستان فرنگ دیده از تعالی فرهنگ عمومی در آنجا ، گوشمان را پر می کنند از خود می پرسم با این حلوا حلوا گفتن ها دهان چه کسی شیرین شده است؟ ما چه باید بکنیم؟ ما در موقعیت جغرافیایی و تاریخی خاص خود ، مدل کشورهای اروپایی که هیچ ، مدل همین کشورهای آسیای جنوب شرقی و آمریکای جنوبی را هم نمی توانیم و نباید پیاده کنیم. ما نسخه دیگران را که می خوانیم باید بتوانیم نسخه خود را ابداع کنیم. نه نسخه گاندی نه نسخه چگوارا دوای درد ما نخواهد بود. ما باید نسخه سومی بیابیم. به نظرم ما برای انتخاب راه و روش حرکت رو به جلو در فرهنگ و اقتصاد باید نظراتمان به هم نزدیکتر شود و این ممکن نیست جز با یک نگاه حداقلی به ایده آلها و پرهیز از تندروی. هر طیفی و قشری از جامعه آرمانها و خواسته های خاصی دارند که در برخی وجوه اشتراک و در برخی دیگر افتراق دیده می شود. ما باید آنقدر از خواسته هایمان کوتاه بیاییم که بتوانیم حرف هم را بفهمیم. هم پدر و مادر هم فرزندان اگر یک قدم به سمت هم بردارند خیلی از این مشکلات بین نسلی حل می شود. دولت و ملت هم همینطور. هنرمند و مخاطب هم همینطور. بیماری به دکتر مراجعه کرد و از مشکلاتش گفت که سردرد و چشم درد و خلق تنگ کمترین آنها بود. بعد از حدود یک ساعت که بیمار از هر دری حرف زد دکتر فهمید که بیمارش دچار ناراحتی معده و اختلال گوارش است و نسخه ای پیچید : «نیم ساعت قبل از غذا و یک ساعت و نیم بعد از غذا هیچ آب و نوشیدنی نخور» و بیمار با همین نسخه ساده ، ناباورانه بسیاری از مشکلاتش حل شد. فکر می کنم مشکلات ما هم با نسخه ساده ای حل خواهد شد.  همین که بتوانیم  برای انتقاد و صدای مخالف ارزش و احترام قائل باشیم وضعمان از آنچه امروز هست متفاوت خواهد بود