پدیده کیمیایی
"پدیده کدومه"
«قيصر» و «گوزن ها» را تا حالا نديده ام و اگر قرار باشد آنها را ببينم بايد «رئيس» کيميايي چيزي داشته
باشد که تماشاي نسخه هاي قديميترش برايم جذاب باشد.نديدن «قيصر» تا حدودي دهن کجي به آنهايي است که شب و روز ديالوگهاي آن را توي گوشمان مي خوانند و مي گويند هر کس «قيصر» را دوست نداشته باشد از سينما هيچ چيز نمي فهمد!!(من نمی فهمم اينها منظورشان از دوست داشتن چيه؟! در آینده نزدیک همين جا بحث مکتب سليقه رو مطرح مي کنيم!)خدا را شکر «قيصر» را تا حالا نديده ام و هنوز هم برايم اينقدر مهم نشده. حکم را که ديدم بلافاصله گفتم «اين کيميايي که مي گفتن اين بود؟» و ازآن روز حساسيت و اهميت «پديده» کيميايي برايم خيلي کمتر از اين حرفها شد. حالا «رئيس» آمده و «کيميايي»دوستان که مي گويند هر اثر او شاهکار است برايش سر و دست مي شکنند.البته اين طبيعي است. ما همانقدر که نخبه کشيم همانقدر هم اسطوره سازيم. کيميايي فقط يکي از کساني است که تا حد «نديده قبولت داريم» بالا برده ايم.اين فرار از تحليل و نقد(به معناي کامل) همه جاي زندگي ما رد پا دارد. توي «خرافات پذير بودن»مان، توي «شعار زده شدن»مان، توي «هورا کشيدن ها»يمان و حتي توي «انتقاد کردن»مان! نمي شنويم چه مي گويند دنبال اين هستيم که بفهميم کي دارد حرف مي زند.
نمي توانم و البته نمي خواهم در مورد مسائل فني کار کيميايي حرف بزنم اما به نظرم اصلاً کيميايي «پديده» خاصي نيست و يکي مثل خيلي هاي ديگر است که خودمان بزرگش کرده ايم و مثل شمایل با آن برخورد می کنیم.
محمد خیرآبادی
********************************************************
"صداقت، حلقه گمشده"
کیمیایی تصمیم میگیرد فیلم بسازد،آرامش شهر به هم میریزد، سنگرها بازسازی میشود و خیابانهای سینمای ایران دوباره محل زد و خورد میشود. و این نبرد تا یکی دو ماه بعد از اکران فیلم ادامه می یابد و بعد آتش بس تا فیلم بعدی. سالهاست که به این نبرد آیینی عادت کرده ایم. گاهی با خودم فکر میکنم که وجود کیمیایی عامل جنگ است یا فیلمهایش و یا او صرفا دلیلی است برای مبارزه؟ در زمانه ای که اسطوره ها زیر سوال میروند و پایه های اعتقادی ضعیف میشوند شاید نیاز به "چیزی" داریم که به آن عشق بورزیم و اعتقاد داشته باشیم.
"کیمیایی" شخصیت خاصی است، فیلمنامه نویس و کارگردان و نویسنده و کمی شاعر، ولی از این گونه افراد زیاد داریم، چرا او اینقدر محل دعواست در حالی که مثلا " مهرجویی"- که اگر از او بیشتر نباشد کمتر نیست-این عمل ها و عکس العمل ها پیرامونش نیست؟ یا کیارستمی که بارها به خطوط قرمز سینما حمله کرده است؟
طرفداران "کیمیایی" هم کم نیستند و هم بسیار متنوع هستند، از منتقدان تا کوچه و بازار، به قول یکی از دوستان "کیمیایی"، "علی پروین" سینماست.علی پروین پرسپولیس را به خاک سیاه مینشاند ولی در زمین تمرین، "سلطان علی پروین" فراموش نمیشود، تیم دسته سومی میگیرد، ورزشگاهها تا خرخره پر میشود. برای خیلی از دوستداران کیمیایی هم اهمیت ندارد که او چه فیلمی میسازد، مغشوش مانند "حکم" یا افتضاح مانند "سربازان جمعه" یا شعاری مانند" اعتراض"، از او دفاع میکنندمخالفان او هم همینطور او چه "سرب" بسازد چه "گوزنها" و چه "رییس"، بازهم او را به تیربار حملات میبندند. و تمام اینها باعث میشود بیشتر به باور ابتدای نوشته معتقد شوم، "کیمیایی" چیزی است تا به وسیله آن در عالم سینما به هویت برسیم.
با تمام این اوصاف و اگر راهی نداشته باشم که جز مخالفت یا موافقت نسبت به او راهی را انتخاب کنم، موافقت را انتخاب میکنم. تعداد زیادی از موافقان او اگر او را بالا میبرند و اسطوره میسازند، صادقند این چیزی است که واقعا به آن اعتقاد دارند ولی تعداد زیادی از مخالفان او را کسانی تشکیل میدهند که مخالفت میکنند تا به چشم بیایند، مخالفند ولی در حقیقت نه کیمیایی و نه فیلمهایش برایشان کمترین اهمیتی ندارند، صداقت در جبهه مخالفان گوهر کمیابی است.
سیاوش پاکدامن
****************************************************
گشتی در فرهنگ و هنر