همشهری جوان

"به دنبال جرعه ای همدلی"

 

 

در برهوت سیاست زدگی و مجلات زرد و قرمز و بنفش،دیدن مجله ای که برای جوانان مینویسد نه برای جیب آنها، حال اساسی به آدم میدهد. این تلاش را ارج مینهیم و یادداشت های "صفحه بعد" را تقدیم میکنیم به همه نویسندگان و دوستداران همشهری جوان.

************************************************************

"همه چیز قدیمی اش خوبه"

اواخر اردیبهشت مینی بوس از پیچ و خم جاده و از میان دشت طلایی رنگ عبور میکرد و همچون مهمان ناخوانده ای اسبهای غرق در گندم زار را حیران میساخت...( از محمد خیرآبادی).

 

"خاطرات یک جمعٍ سابق"

از موسسه "همشهری" بعید بود،گرچه قبلا جرقه های کوچکی از جمله ضمیمه "همشهری جهان" که برو بچه های آن، بعدها "شرق" را راه انداختند و ....(از سیاوش پاکدامن).

************************************************************

ادامه نوشته

زحن ضیبا

 

"زحن ضیبا"

 

آقای" الف" که بازیگر نقش جسد در یک سریال بی مخاطب هستند در مصاحبه با روزنامه "ب" ،از خبرنگار میخواهد که اول متد اکتینگ را بیاموزد و سپس بازی او را تحلیل کند. آقای" پ" کارگردان فیلمهای درجه nام که بهترین ساخته ایشان در بخش جنبی جشنواره فیلم "مورچه بالدار" که در موگادیشو برگزار میشود،پذیرفته شده است، از لزوم توجه به فیلمهای فاخر و ارزشی صحبت میکند. آقای تهیه کننده "ت" ، تولید کننده انواع فیلمهای در پیت ولی بفروش، از عدم توجه به فیلمهای هنری و بودجه کم اختصاص یافته به فیلمهایش گله دارد. آقای مسئول "ث" که به شاخص ترین فیلمهای جشنواره فجر اجازه اکران نمیدهد از لزوم توجه به کارگردانان و هنرمندان برجسته کشور سخن میگوید.

 

نتیجه گیری منطقی: در گذشته به کسی که کچل بود میگفتند "زلفعلی". 

نتیجه گیری احساسی: بیشه از شیران چو تهی شود.... چه شود!!؟؟

شاهكار بيست دقيقه اي

 

"شاهکار بیست دقیقه ای"

 

 

با اينکه يکباراز سی دی فروشی های روبروی دانشگاه تهران زخم خورده بودم باز هم نا خود اگاه هنگام گشت و گذار  توی کتاب فروشی های  انقلاب چشمم به يک فروشگاه سی دی- کتاب  افتاد که سی دی های متفاوتی در ان ديده می شد ازبرخی فيلمهای سينمايي کم ياب تا مجموعه های ناب موسيقی سنتی ايران. قبلا يک بار گول آلبومهای کمياب استاد شجريان که روی پاکت سی دی نوشته شده بود اما توی سی دی نبود را خورده بودم اما اين بار ريسک قضيه به گونه ای بود که تجربه قبلی را فراموش کردم  و حاضر شدم سی دی «خانه سياه است » به کارگردانی  فروغ فرخ زاد را  به هر قيمتی که فروشنده می گفت بخرم . کاری نداشتم  که نوشته های روی سی دی مثل «نسخه کامل بهترين فيلم مستند تاريخ سينمای ايران» يا «به همراه نه قطعه اضافه  شده» يا «صدا و تصویر پالايش شده» و....صحت دارد يا نه ؟ مهم ديدن «خانه سياه است» بود.گرچه تمجيد وتعريف بزرگان سينماي ايران از بيضايي و مهرجويي تا گلستان و گلمكاني و ديگران را نمي توان ناديده گرفت.

مي توان از ساخت هنر مندانه و توليد حرفه اي «خانه سياه است» نوشت يا از اهميت انتخاب قابها و تصاوير بديع و زيبا و تاثير نگاه عكاسانه در آن حرف زد و حتي مي توان از توصيف شاعرانه و «زشتي ها را به زيبايي هر چه تمام نشان دادن» سخن به ميان آورد. بار اول كه فيلم را ديدم احساس كردم حرفهاي زيادي براي گفتن دارم. حجم نكات قابل ذكر به شدت رشد مي كرد و حتي يادداشت كردن انها روي كاغذ جوابگو نبود. مي خواستم بحث را از استوديوي گلستان شروع كنم و نظرم را در مورد فيلمهاي سفارشي بيان كنم اما قصد داشتم گريزي هم به بحثهاي اگزيستانسياليستي بزنم و اهميت نشان دادن سياهي ها و زشتي هاي دنيا را يادآور شوم. حتي سعي ام بر اين بود در اين بين تصاوير و جملات زيبا و شاعرانه اي را كه به تنهايي يك عكس شگفت انگيز يا جان مايه يك فيلم بودند بازنمايي كنم. مثل آن مردي كه كه كنار ديوار راه مي رود و روزهاي هفته را مي شمارد يا پسر بچه جذامي كه در جواب سئوال معلم درمورد چند چيز زشت مي گويد: « دست ، پا ، ... »! از همه چيز كه گذشتم ياد همشهري كين افتادم. شاهكاري كه هر وقت مي بيني تازه است و انگار براي آن ساخته شده كه هميشه در شگفتش بمانيم. مي خواستم بگويم «خانه سياه است» همشهري كين سينماي ماست بدون هيچ شباهتي و با شباهتهاي بسيار! درست كه همشهري كين مستند نبود و آنچنان هم تحت تاثير عكس و يا شعر قرار نداشت اما «خانه سياه است» مانند آن ، با توجه به زمان ساخت و تكنولوژي تصويربرداري و تدوين و ... آن زمان، يك پيشرو و الگو براي آثار سينمايي و مستند بعد از خود شد. از اين هم گذشتم.

به اين نتيجه رسيدم  كه «خانه سياه است» سنگ بزرگي است كه برداشتنش نشانه نزدن است.احساس مي كنم كه گاه گفتن درباره آنچه نمي دانيم بهتر و شايسته تر از گفتن درباره دانسته هاست. دانسته هايي كه به آنها مطمئنيم خطرناكتراز شكها و ترديدهاي ماست برخلاف آنچه رايج است و از شك بيشتر مي هراسند! همه ستايشها را به كناري نهادم و براي يك لحظه در اين سئوال فرو رفتم: «اين هماهنگي بين متن(شعر) فروغ و تصاوير از كجا آمده است؟ آيا فروغ براي تصاوير شعر سروده يا تصاوير با اشعار او همخوان درآمده است؟»

من هنوز نتوانسته ام به اين سئوال پاسخ دهم شما چطور؟  

 

 

کارگردانان مشغول کارند

"کارگردانان مشغول کارند"

 

 

دنیای فلان کارگردان ، شاهکار بهمان کارگردان ، ایده هوشمندانه بیسار کارگردان و عباراتی از این دست که در برخورد با فیلمها به آنها بر میخوریم. ولی در اکثر مواقع سایر عوامل فیلم را فراموش میکنیم ،تحسین میکنیم کارگردان را به خاطر آن حرکت زیبای دوربین که حاصل کار فیلمبردار است، از ارتباط دو نما و در آمدن آن صحبت میکنیم در حالی که تدوین گر است که این ایده را انجام داده است. چه بسیار کارگردانانی که با فیلمبرداری شاهکار ساخته اند و در نبود او افت کرده اند و چه بسیار کارگردانان متوسطی که با یک تدوین گر خوب به عرش رفته اند.

قبول که کارگردان مدیر و سرپرست گروهی است که فیلم را به سر انجام میرسانند، قبول که هر فیلم بیش از همه وامدار کارگردان است و نگاه او در همه جای فیلم وجود دارد ولی این دلیل نمیشود زحمات عده زیادی که برای فیلم زحمت میکشند را نبینیم و حتی از نشان دادن اسامی آنها در تیتراژ پایانی هم دریغ کنیم.کارگردان را باید تکریم کرد ولی نه به این قیمت که فیلم را مساوی با او بدانیم، فیلم نقاشی نیست که یک نفر مسئول آن باشد، فیلم هنری جمعی است که هر کدام از عوامل باید به اندازه حق خود از موهبات آن بهره مند شوند.

پدیده کیمیایی

 

 

"آیا پدیده است؟!"

 

منبع: سایت سینمای ما

پدیده کیمیایی در سینمای ما بسیار چالش بر انگیز است، سالهاست که با پیش تولید هر اثرش جنگ بالا میگیرد و موافقان و مخالفان به "او" می پردازند. در دو یادداشت زیر در این باره صحبت میکنیم.

***********************************************************

"پدیده کدومه ؟"

«قيصر» و «گوزن ها» را تا حالا نديده ام و اگر قرار باشد آنها را ببينم بايد «رئيس» کيميايي چيزي داشته باشد که تماشاي نسخه هاي قديميترش برايم جذاب باشد.....(از محمد خیرآبادی)

 

"صداقت، حلقه گمشده"

کیمیایی تصمیم میگیرد فیلم بسازد،آرامش شهر به هم میریزد، سنگرها بازسازی میشود و خیابانهای سینمای ایران دوباره محل زد و خورد میشود. و این نبرد تا یکی دو ماه بعد از اکران فیلم ادامه می یابد...( از سیاوش پاکدامن)

************************************************************

ادامه نوشته